ميان كه به خاندان بزرگتر و به نسب شريفتر بود به نام و هرز ديلمى بر ديگران فرمانروائى داد .
مسعودى و هشام بن محمد الكلبى گويند كه : كسرى سيف را وعدهء يارى داد ولى به يارىاش برنخاست ، و به جنگ با روميان پرداخت . و سيف بن ذى يزن در آنجا بمرد ، و پسرش معديكرب باليده شد و مادرش ريحانه سرگذشت پدر با او بگفت . معديكرب راهى دربار كسرى شد و خواست تا كسرى به آن وعدهء يارى كه به پدرش داده بود وفا كند و گفت كه من پسر آن شيخ يمنى هستم كه تو او را به وعده دلخوش كردى و دينارش بخشيدى و او آن دينارها بر زمين پاشيد . تا آخر قصه . و گويند : آنكه به دربار كسرى آمد و حبشيان را تار و مار كرد ، نعمان بن قيس بن عبيد بن سيف بن ذى يزن بود .
گويند كه سپاهيان ايران كه با سيف بن ذى يزن به يمن آمدند ، هشتصد تن بودند و ابن قتيبه گويد : هفت هزار و پانصد تن .
ابن حزم گويد : و هرز از اعقاب جاماسب ، عموى انوشيروان بود از اين رو او را بر سپاه فرمانروائى داد . همه در هشت كشتى نشستند ، دو كشتى در دريا غرق شد و شش كشتى به ساحل عدن رسيد . چون به خشكى آمدند و هرز به سيف گفت : چه دارى ؟ گفت : هر چه بخواهى كماندار . و پا به پاى تو مىآيم كه تا كشته شويم يا پيروز گرديم . و هرز گفت : نيكو گفتى .
پسر ذى يزن هر چه توانست از قوم خود گرد كرد و مسروق بن ابرهه با صد هزار حبشى و اوباش يمن به جانب او آمد . به جنگ رضا دادند . و هرز پسر خود را گفت : كه جنگ آغاز كند ، پسر كشته شد و هرز سخت خشمناك گرديد . و گفت : پادشاهشان را به من نشان دهيد ، پادشاه را به او نشان دادند ، بر فيل سوار بود و تاجى بر سر داشت و بر پيشانيش ميان دو چشمانش ياقوتى سرخ بود . پس پادشاه از فيل فرود آمده بر اسب نشست و از اسب بر استر سوار شد .
و هرز گفت ، استر فرزند خر است و مركب ذلت . پادشاهىاش عرضهء زوال شود . پس تير از كمان رها كرد ، تير بر ياقوت ميان دو چشمان مسروق آمد و بر مغز سرش نشست . مسروق بر روى اسب افتاد و سردارانش گردش را گرفتند . ايرانيان حمله آوردند و حبشيان از هر سوى روى به گريز نهادند .
و هرز به صنعاء آمد ، چون به دروازهء شهر رسيد ، گفت من درفش خويش خم نكنم . پس دروازه را خراب كردند تا او با درفش افراشته داخل شد و يمن را بگرفت و حبشيان را از آن براند . و به كسرى نوشت و غنايم را نزد او فرستاد كسرى فرمان داد كه سيف بن ذى يزن را به پادشاهى آنجا گمارد بدين شرط كه هر سال مالى بفرستد . و هرز چنين كرد و نزد كسرى بازگشت . سيف به پادشاهى يمن رسيد و پدرش نيز از پادشاهان آن ديار بود . و هرز براى نگريستن در كار سيف نائبى از سوى خود بر يمن گماشت و جمعى از ايرانيان را همراه او كرد و اينان در صنعاء اقامت گزيدند . سيف به كاخ شاهى يعنى قصر غمدان آمد . گويند آن را ضحاك به نام ناهيد بنا كرده بود . و اين يكى از هفت خانهاى است كه به نام كواكب و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 67
مساهمون: ابن خلدون
ص٦٧