روحانيت آنها بنا كرده بودند . مسعودى گويد اين قصر در زمان خلافت عثمان خراب شد .
سهيلى گويد : زمين صنعاء نخست اوال نام داشت و صنعاء نام كسى است كه آن را ساخته است موسوم به صنعاء بن اوال بن عمير بن عابر بن شالح . چون پسر ذى يزن بر ملك يمن مستولى شد ، وفدهاى عرب به تهنيت نزد او آمدند ، زيرا او بود كه پادشاهى از دست رفتهء قومش را باز پس گرفته و دشمنانشان را پراكنده ساخته بود . از كسانى كه به تهنيت او آمدند مشايخ قريش و بزرگان عرب از فرزندان اسماعيل و عهدهداران امور خانه و حج بودند . اين گروه ده تن بودند و از جملهء آنها عبد المطلب بود . سيف آنان را اكرام كرد و چنان كه بايد در اداء حقشان كوشيد و از همه بيشتر به عبد المطلب پرداخت و از فرزندان او پرسيد تا عبد المطلب از پيامبر ( ص ) ياد كرد و گفت كه بعد از پدرش عبد اللّه سرپرستى او را به عهده گرفته است و عبد اللّه دهمين پسر عبد المطلب بود . سيف ذى يزن سفارش محمد ( ص ) را به او كرد و او را در قيام به خدمتش ترغيب نمود و گفت از يهود او را حفظ كند و در نهان او را از نبوت محمد و بالا گرفتن كار قريش بر همهء اعراب بشارت داد . جوائز گرانبهائى كه به افراد اين گروه داد نشانهاى بود از بلندى همت و علو نظر و شرافت حسب و نسب او صاحب « الاعلام » و ديگران گفتهاند كه او به هر يك از افراد گروه صد شتر و ده برده و ده كنيز و ده رطل نقره و طلا و پيمانهاى پر از عنبر داد و به عبد المطلب ده برابر همهء آنها عطا كرد .
ابن اسحاق گويد : چون وهرز نزد كسرى بازگشت سيف به حبشه لشكر كشيد و در آنجا كشتار كرد و شكم زنان را بر دريد تا جز اندكى باقى نماند آنان را نيز برده كرد . سيف از آن بردگان براى خود دستههائى ترتيب داد كه هر يك زوبينى در دست گرفته در مقابل او مىدويدند ولى از او به نهايت بيمناك بودند . روزى بيرون آمد و حبشيان همچنان در مقابل او زوبين به دست مىدويدند . چون از مردم دور افتاد گردش را بگرفتند و زوبينى به سوى او انداختند و به قتلش آوردند . و گويند كه خليفهء و هرز با مردان مسلح خود سوار شدند و حبشيان را به محاصره افكندند و خبر به كسرى رسيد ، وهرز را با چهارهزار تن از ايرانيان روانه كرد ، و فرمان داد هر سياه پوست يا منسوب به سياه پوستى را بكش ضمنا كسانى را كه چون حبشيان موى مجعد دارند بكش و او نيز چنين كرد . حبشيان در هر جا بودند به قتل آمدند .
و هرز هر چه كرده بود به كسرى نوشت و كسرى او را بر يمن امارت داد . و او تا به هنگام مرگ فرمانرواى يمن بود . بعد از هلاكت سيف بن ذى يزن و خاندانش بقاياى خاندان شاهى حميريان ، پس از آنكه چندى اين سو و آن سو تطاولى كردند ، به ايرانيان پناه بردند . ايرانيان وارث پادشاهى و قدرت حميريان در يمن شدند و عرب را از پادشاهى هيچ برجاى نماند .
تنها ؟ گاهگاهى ؟ در ميان حمير و قحطان اقيالى پديد مىآمدند يا در ميان بدويان رؤسايى كه كس از آنها اطاعت نمىكرد و جز بر خود فرمان نمىراندند . مگر از ميان كهلان كه ملوك لخمى آل مندر بر حيره و عراق - آن هم زير فرمان ايرانيان - حكومت مىكردند و ملوك غسانى آل جفنه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 68
مساهمون: ابن خلدون
ص٦٨