تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
را از رفتن به خانه‌هايشان منع فرمود و گفت به سوى دشمن خود گسيل شويد . در آن ايام كه در نخيله نزول كرده بودند كم كم و دزديده دزديده مردم به خانه‌هايشان مىرفتند و لشكرگاه خالى مانده بود . چون على چنان ديد بار ديگر آنان را به نبرد تحريض كرد ولى كسى قدم در راه ننهاد . آنگاه رؤسايشان را فرا خواند و پرسيد چه مىگويند كه به خانه‌هاى خود رفته‌اند . بعضى اظهار بيمارى كردند و بعضى بهانه‌هاى ديگر آوردند و جز اندكى در لشكرگاه حاضر نشدند . على برايشان سخن گفت و آنها را سخت ملامت نمود و از حقوق خود و وجوب فرمانبردارى آنها فصلى مشبع بيان داشت و اندرزشان داد ولى از جاى خود تكان نخوردند و همچنان سكوت كردند .

حكومت عمرو بن العاص در مصر

گفتيم كه عثمانيان با معاوية بن حديج السكونى در نواحى مصر اجتماع كرده بودند . و محمد بن ابى بكر ، سپاهى از فسطاط به سردارى ابن مضاهم بر سر آنان فرستاد ، در اين نبرد ابن مضاهم كشته شد و سپاه او به هزيمت رفت . و بدين سبب آتش فتنه عليه محمد بن ابى بكر در مصر افروخته گرديد . اين خبر به على رسيد . او مالك اشتر را كه در آن ايام فرمانرواى جزيره و در نصيبين بود ، به مصر فرستاد و گفت اين كار ، كار تو است و بس . چون اين خبر به معاوية بن ابى سفيان رسيد و او طمع مصر در سر مىپخت دانست كه اگر اشتر به مصر برسد ، دست يافتن او به آن ديار محال خواهد بود ، اشتر به جانب مصر روان شد و در قلزم به خانهء مردى كه عهده‌دار امر خراج آن ديار بود ، مهمان شد و در آنجا بمرد . گويند معاويه براى امير قلزم ، زهر قاتل فرستاده بود و گفته بود اگر اشتر را بكشد خراج از او برمىدارد ، و اين بعيد مىنمايد . چون خبر وفات اشتر به على رسيد استرجاع كرد و براى او آمرزش خواست . از سوى ديگر چون خبر حكومت اشتر به محمد بن ابى بكر رسيد بر او گران آمد على براى او نامه‌اى نوشت و از او معذرت خواست و گفت : اگر اشتر به مصر مىآيد ، به سبب عدم لياقت او نيست ، بلكه از آن رو اشتر را به مصر فرستاده كه مىپنداشته مردى است با شدت عمل بيشتر . و نيز گفت كه : اينك اشتر به لقاء پروردگارش نائل آمد و ما از او خشنوديم ، خدا نيز از او خشنود باشد و ثواب او را مضاعف فرمايد . تو نيز در برابر دشمنانت پاى دار و دامن جنگ بر كمر زن . و مردم را به حكمت و موعظهء حسنه به راه خداى دعوت كن . و خدا را فراوان ياد نماى و به دو يارى جوى و از او بترس كه او ترا در كارهاى دشوار بسنده است و در كار حكومت يارىات خواهد كرد . محمد جوابى حاكى از خشنودى خود و اطاعت از فرمان او برايش بفرستاد . و گفت آماده است تا با هر كه سر مخالفت برمىدارد ، نبرد كند . مسئله حكمين چنان كه گفتيم ، به پايان آمد و مردم عراق با على راه مخالفت پيمودند و