مىكرد و مىگفت كه : بر طبق سنت با آنان عمل خواهد نمود و عطايايشان را مضاعف خواهد ساخت . چون از خواندن نامه فراغت يافت ، احنف بن قيس برخاست و از جمع كناره گرفت و عمرو بن مرحوم العبدى ، حاضران را به لزوم حفظ بيعت على فرا خواند . و عباس بن صحار العبدى از ابن الحضرمى جانبدارى نمود و مثنى بن مخرمه او را گفت : سخنان ابن صحار تو را نفريبد . از هر جاى كه آمدهاى به همانجا بازگرد . ابن الحضرمى ، از صبرة بن شيمان الازدى پرسيد : آيا تو مرا يارى نخواهى كرد ؟ گفت : اگر به خانهء من فرود آمده بودى ، يارىات مىكردم .
زياد ، امير بصره نزد حضين بن المنذر و مالك بن مسمع و سران قبايل بكر كس فرستاد تا از اعمال ابن الحضرمى ممانعت نمايند تا دستور على برسد . حضين به دو پاسخ داد ولى مالك كه هوادار بنى اميه بود به سخن او توجهى ننمود . زياد چون چنان ديد نزد صبرة بن شيمان كس فرستاد و از او خواست تا با افرادى كه در اختيار دارد او و بيت المال را حفاظت كند . صبره گفت : اگر آن را به خانهء من حمل كنى ، چنين خواهم كرد . پس بيت المال و منبر را به خانه او حمل كردند و او نماز جمعه را در مسجد آنجا به جاى مىآورد . زياد خواست آنان را بيازمايد ، روزى پس از نماز ، از حملهء دشمنان به آنان خبر داد ، صبره گفت :
بيم به دل راه مده در برابر آنان پايدارى خواهيم كرد . زياد ما وقع را به على نوشت . على ، اعين بن ضبيعه را به بصره روان كرد . او تميم را از گرد ابن الحضرمى بپراكند و به يارى فرمانبرداران خود ، با نافرمانان قتال كرد . اين قتال يك روز يا كمتر از يك روز ادامه داشت .
در اين اثناء بغتة به دست جماعتى كشته شد . گويند اينان از خوارج بودند .
حكومت زياد در فارس
[ 1 ] چون ابن الحضرمى در بصره كشته شد و مردم در باب على با يك ديگر به اختلاف و كشمكش افتادند ، بعضى از بلاد ايران ، طمع در كاستن از مقدار خراج خود بستند . از جمله مردم فارس عامل خود سهل بن حنيف را بيرون كردند . على در اينكه چه كسى را به شام بفرستد با اصحاب خود مشاوره كرد ، جارية بن قدامه به زياد اشارت كرد . پس به ابن عباس فرمان داد كه او را با سپاهى گران به فارس روان دارد و حكومت فارس را به او دهد .
چون زياد به فارس درآمد به نيروى گروهى ، گروه ديگر را از ميان برداشت . برخى گريختند و برخى ماندند و سراسر فارس بدون جنگ در تصرف او درآمد . سپس از فارس به كرمان تاخت و سراسر زمين كرمان را زير پى سپرد و به اصطخر بازگشت و در قلعهاى كه به قلعهء زياد موسوم بود ، سكونت گزيد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : زيار .