معاوية بن حديج او و اصحابش را محاصره كرد . محمد بن ابى بكر بيرون آمد و همچنان نبرد مىكرد تا كشته شد .
چون نامه محمد بن ابى بكر به على رسيد براى مردم سخن گفت و آنان را به نبرد با دشمنانشان فرا خواند . و گفت : در جرعه كه ناحيهاى است ميان كوفه و حيره جمع شوند .
فردا نيمروز خود به جانب جرعه روان شد ولى يك تن هم نيامده بود . على شبانگاه برگشت و اشراف را گرد آورد و زبان به توبيخشان گشود . مالك بن كعب الارحبى با دو هزار تن اجابت كرد . على گفت : حركت كن ولى نپندارم كه به هنگام بدانجا رسى . مالك پنج فرسنگ آمده بود كه حجاج بن غزية [ 1 ] الانصارى كه از مصر مىآمد ، به او رسيد و از كشته شدن محمد بن ابى بكر آگاهش كرد . نيز عبد الرحمان بن شبيب [ 2 ] الفزارى كه جاسوس على در شام بود ، نزد او آمد و خبر قتل محمد و استيلاء عمرو را به مصر به دو داد . على غمگين شد و به مالك بن كعب نوشت كه سپاه را باز گرداند . و براى مردم سخن گفت و خبر واقعه را به آنان داد و ملامتشان كرد و گفت آنقدر در اين كار سستى به خرج داديد كه مصر از دست بشد و پس از سرزنش و توبيخ بسيار ، فرود آمد .
دعوت عبد اللّه ابن الحضرمى در بصره براى معاويه و كشته شدن او
چون معاويه مصر را در تصرف آورد ، عبد اللّه بن الحضرمى را به بصره فرستاد تا مردم را به سوى او دعوت كند .
معاويه بدان سبب كه على در جنگ جمل جماعتى از آنان را كشته بود و نيز اعتقادى كه به طلب خون عثمان داشتند ، بدين دعوت اميد فراوانى بسته بود . ابن - الحضرمى را سفارش كرد كه در ميان قبايل مضر فرود آيد و با افراد قبيلهء ازد طرح دوستى افكند ولى او را از قبيلهء ربيعه بر حذر داشت . و گفت : اينان ترابيه [ 3 ] هستند ، يعنى از شيعيان على . ابن الحضرمى به بصره وارد شد . ابن عباس از بصره بيرون آمده در كوفه نزد على رفته بود ، و زياد را به جاى خود در بصره گذاشته بود . ابن الحضرمى در ميان بنى تميم فرود آمد و عثمانيان گردش را گرفتند و او ، آنان را به گرفتن خون عثمان از على ، تحريض مىكرد . ضحاك بن قيس الهلالى گفت : براى ما ، چه بد چيزى آوردهاى و اينك ما را بدان فرا مىخوانى . آيا پس از آنكه به جمعيت رسيدهايم ما را به تفرقه و مرگ مىخوانى ، تا معاويه به امارت رسد ؟ عبد اللّه بن حازم السلمى گفت : خاموش باش كه تو شايان اين گفتگو نيستى . سپس به ابن الحضرمى گفت : ما ياران تو هستيم و به منزله دستهاى توايم . حرف حرف تو است .
آنگاه ابن الحضرمى نامهء معاويه را برايشان خواند كه آنان را به طلب خون عثمان دعوت
هامش
[ ( 1 ) ] عرفه .
[ ( 2 ) ] شبث .
[ ( 3 ) ] ترائبه .