تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
مردم شام با معاويه به خلافت بيعت كردند . معاويه اينك مىخواست دامنهء نفوذ خود را تا مصر گسترش دهد زيرا اميد آن داشت كه هزينهء لشكركشيهايش را از خراج آنجا تأمين كند . اين بود كه خواص درگاه خود را چون ابو الاعور السلمى و حبيب بن مسلمه و بسر بن ابى ارطاة و ضحاك بن قيس و عبد الرحمان بن خالد بن الوليد و شرحبيل بن السمط ، فرا خواند و در باب مصر به مشاورت پرداخت . عمرو به فتح آن اشارت كرد و گفت : به سردارى مردى دورانديش - و برنده و مورد اعتماد سپاهى بدان جا گسيل كن تا همهء عثمانيه را گرد خود جمع آورد . معاويه گفت : بهتر است براى عثمانيه نامه بنويسيم و آنان را با وعده‌هاى خويش دلگرم سازيم و براى دشمنانمان نيز نامه بنويسيم و آنان را به صلح دعوت كنيم و از عواقب كارهايشان بيمناكشان گردانيم ، سپس بدان سو سپاه بريم . آنگاه عمرو بن العاص را گفت كه : تو شتاب را سبب پيروزى خود مىدانى و من تأنى را . عمرو بن العاص گفت : هر چه خواهى بكن . ولى پندارم كه اين كار جز به قتال راست نيايد . معاويه به مسلمة بن مخلد و معاوية بن حديج نامه نوشت و از آنان به خاطر مخالفتشان با على ستايش كرد و به جنگ و قيام براى گرفتن خون عثمان ، تحريضشان نمود . آن دو دعوت معاويه را اجابت كردند و از معاويه يارى خواستند معاويه پاسخ نامهء آنان را با اصحاب خود در ميان نهاد . آنان نيز بدان اشارت كردند . معاويه فرمان داد تا عمرو بن العاص با شش هزار مرد جنگى ، بسيج مصر كند . و او را به تأنى و تأمل و ترك عجله وصيت كرد . عمرو در نزديكىهاى مصر فرود آمد . عثمانيهء مصر به او پيوستند . عمرو نامهء خود و نامهء معاويه را نزد محمد بن ابى بكر فرستاد . اين دو نامه هر دو تهديد آميز بودند كه مردم بر ضد تو اجتماع كرده‌اند و تو را به ما تسليم خواهند كرد و بايد كه از مصر بيرون روى . محمد بن ابى بكر آن دو نامه را نزد على فرستاد . على او را وعده داد كه سپاهى به يارىاش روانه خواهد كرد و او را به نبرد با دشمن و پايدارى در نبرد فرمان داد . محمد بن ابى بكر با دو هزار سپاهى به سوى عمرو روان شد و كنانة بن بشر در مقدمهء سپاه او بود . عمرو ، نيز معاوية بن حديج را با جمعى از مردم شام به جنگ او گسيل نمود . سپاه شام ، كنانه را در محاصره گرفتند . او از اسبش فرود آمد و يك تنه با دشمن جنگيد تا به شهادت رسيد . چون خبر به محمد بن ابى بكر آمد اصحابش از گردش پراكنده شدند و او خود بگريخت و در خرابه‌اى پنهان شد . اما او را گرفتند و به ابن حديج تسليم كردند . ابن حديج او را به فسطاط آورد . برادرش عبد الرحمان ، از عمرو بن العاص خواست كه نزد ابن حديج كس فرستد تا از كشتنش منصرف شود اما عمرو نپذيرفت . محمد بن ابى بكر آب طلبيد و عمرو او را آب نداد ، به پاداش آنچه با عثمان كرده بود . سپس او را در درون شكم خرى جاى داد و پس از لعنت بر او و دعاء و ثنا بر معاويه ، او را در شكم خر به آتش بسوخت . عايشه همواره در نماز قاتلان او را نفرين مىكرد . و گويند كه چون محمد بن ابى بكر بگريخت در نزد جبلة بن مسروق پنهان شد در آنجا