عتبة بن ابى سفيان و عبد الرحمان و يحيى برادران مروان بن حكم به عصمة بن ابير التيمى پناه بردند ، چون جراحاتشان التيام يافت ، آنان را روانهء شام نمود . و عبد اللّه بن عامر به بنى حرقوص پيوست و از آنجا روانه شام شد . و مروان بن الحكم را مالك بن مسمع پناه داد و روانه نمود . بعضى گويند كه : او همراه عايشه بود چون به مكه آمد مروان از او جدا شد و به مدينه رفت . عبد اللّه بن زبير در خانهء مردى از قبيلهء ازد پنهان شده بود . نزد عايشه كس فرستاد و او را از نهانگاه خود آگاه ساخت . عايشه برادر خود محمد را نزد او فرستاد و او را نزد خود برد .
على بيت المال را بر همهء كسانى كه در نبرد با او همراه بودند ، تقسيم كرد . بيش از ششصد هزار ( درهم ؟ ) بود به هر مردى پانصد ( درهم ؟ ) رسيد و گفت اگر خداوند آنان را در شام پيروز گرداند ، عطايى كرامند خواهند داشت .
سبائيه زبان به اعتراض گشودند كه چگونه است كه ريختن خونشان بر ما حلال است ولى گرفتن اموالشان حرام ، و از نزد او برفتند زيرا از او خواسته بودند كه هر چه زودتر از بصره بيرون آيد و چون على درنگ كرده بود آنان بدون اذن او بيرون رفته بودند . على از پى آنان روان شد تا اگر قصد فتنهاى دارند ، آنان را باز دارد .
در باب واقعهء جمل ، روايتى ديگر نيز هست جز اين كه بيان كرديم . و آن اينكه چون على محمد بن ابى بكر را نزد ابو موسى فرستاد تا مردم كوفه را به يارى او برانگيزد و او سر برتافت ، هاشم بن عتبة بن ابى وقاص در ربذه نزد على رفت و او را از امر بياگاهانيد . على او را باز گردانيد تا به او بگويد كه من ترا حكومت ندادم ، مگر آنكه به يارى من براى دفاع از حق برخيزى . باز هم ابو موسى سر برتافت . هاشم نامهاى به على نوشت و آن را با محل بن خليفة الطائي نزد او فرستاد . على پسر خود حسن را با عمار ياسر ، به كوفه فرستاد تا چنان كه گفتيم سپاهى برانگيختند . و نيز قرظة بن كعب الانصارى را به امارت كوفه فرستاد و ابو موسى را پيام داد كه من حسن و عمار را براى بسيج مردم فرستادم و قرظه را براى حكومت كوفه ، خوار شده و نكوهيده از كارگزارى ما كناره بگير . و اگر تعلل ورزى ، گفتهام تا تو را براند و اگر بر تو دست يابد بدنت را قطعه قطعه كند . مردم به نبرد ، هم رأى نشدند على كسى را كه قرآنى به دست داشت ، پيشاپيش روان داشت و او مردم را به فرمانبردارى از آن فرامىخواند ، تا آنگاه دستش قطع شد و خودش كشته شد . در اين حال جناح راست على ، بر جناح چپ ايشان تاخت و نبردى سخت درگرفت . مردم به جمل عايشه پناه بردند . بيشترشان از قبايل بنى ضبه و ازد بودند . در آخر روز به هزيمت رفتند . جماعت زيادى از ازد كشته شد . عمار ياسر نخست بر زبير حمله كرد و با نيزه راه بر او ببست ، زبير از او خواست كه از قتلش درگذرد ، عمار نيز او را رها كرد . عبد اللّه بن زبير خود را در ميان مجروحان افكند و خود را از مرگ برهانيد . و چون جمل عايشه را پى كردند ، محمد بن ابى بكر برادر او ، او را برداشت و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 610
مساهمون: ابن خلدون
ص٦١٠