كه اين سپاه را از مدينه با خود ببرم ، هرگز به مصر نخواهم رفت . اين سپاه را در مدينه براى تو مىگذارم كه به كارهاى خود روان سازى . آنگاه با هفت تن از ياران خود به مصر رفت .
و نامهء على را كه در آن امر به بيعت و طاعت او شده بود ، براى مردم برخواند و گفت كه امير آنانست . سپس برايشان سخن گفت و پس از حمد خدا ، گفت : اى مردم ما با كسى بيعت كردهايم كه مىدانيم بعد از پيامبران ، بهترين كسان است . با او به شرط عمل به كتاب خدا و سنت رسولش بيعت كنيد . مردم با او بيعت كردند . و كار مصر استقامت يافت . آنگاه عمال خود را به قراء مصر فرستاد . در بعضى از قراء مصر ، مردم به خونخواهى عثمان برخاسته بودند . از سران اين قوم ، يزيد بن الحارث و مسلمه بن مخلد بودند . قيس آنان را به آرامش دعوت كرد .
و از آنان خراج بستد و تا پايان امر جمل ، در آنجا بود معاويه بيمناك بود كه مباد على با مردم عراق بر سر او تازد و از پى او ، قيس با مردم مصر آيد . اين بود كه نامهاى به قيس نوشت و كشته شدن عثمان را كارى بزرگ جلوه داد و آن را به گردن على انداخت و ترغيبش كرد كه از على برائت جويد و تابع فرمان او باشد ، تا چون پيروز گردد ، او را به امارت عراقين منصوب دارد و هرگز معزولش ننمايد . همچنين هر كس را از خاندانش كه بخواهد به حكومت حجاز معين كند و هر چه بخواهد در اموال تصرف كند . قيس به انديشه فرو رفت كه راه مخالفت و جنگ پيش گيرد ، يا طريق موافقت پيمايد . موافقت با معاويه را ترجيح داد و در جوابش نوشت كه من از آنچه تو مىگويى ، دور نيستم و اما در باب ترغيب على به قتل عثمان ، من از آن خبر نداشتهام و در باب اينكه از تو متابعت كنم ، تو خود بنگر ، چيزى نيست كه بتوان در انجام آن شتاب كرد . من در اينجا تو را كفايت مىكنم و از من كارى كه موجب ناخشنودى تو شود ، صادر نخواهد شد . خواهيم ديد و خواهى ديد .
معاويه در جواب او نوشت : در نامه تو نشانى از نزديكى تو به خودم نديدم كه تو را وعدهء آشتى دهم و نشانى از دورى و بيگانگى نيافتم كه تو را وعده جنگ دهم . من كسى نيستم كه حيلهگران را مجال فريب من باشد كه هم سپاهى گران دارم و هم ساز و برگى تمام و السلام .
قيس دانست كه معاويه كسى نيست كه بتوان با او به مماطله و مدافعه رفتار كرد ، پس هر چه در دل داشت آشكار ساخت و در نامهاى سراسر دشنام به او ، پيشنهادش را به وجهى قبيح رد كرد و به فضيلت على بن ابى طالب ، تصريح نمود و تهديدهاى شگرف نمود .
معاويه كه با اين نامه از قيس مأيوس شده بود ، نيرنگى ديگر انديشيد كه على را از قيس ببرد . اين بود كه در ميان مردم شايع ساخت كه قيس شيعه معاويه است . نامهها و رسولانش پى در پى مىرسند و از نيكخواهى دريغ نمىدارد . ديديد كه با ياران شما كه به طلب خون عثمان برخاسته بودند ، چسان رفتار كرد ؟ برايشان عطايا و ارزاق و اموال روان داشت . اين خبر را محمد بن ابى بكر و محمد بن جعفر و نيز جاسوسان على كه در شام بودند ، به على
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 613
مساهمون: ابن خلدون
ص٦١٣