تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
از مردم مصر ابن السوداء - عبد اللّه بن سبا - و خالد بن ملجم و مالك اشتر و كسانى ديگر كه از قتل عثمان خشنود بودند ، چون علباء بن الهيثم و عدى بن حاتم و سالم بن ثعلبة القيسى و شريح بن اوفى انجمن كردند و در باب آنچه على گفته بود رأى زدند . و گفتند او به كتاب خدا آگاه‌تر است و بيشتر از اينان به كتاب خدا عمل مىكند و اكنون چنين مىگويد . اگر ميانشان صلح افتاد شمار اندك ما در برابر كثرت جماعت آنان چه خواهد كرد . اشتر گفت : به خدا سوگند هر دو جانب دربارهء ما يك رأى دارند . اگر صلح كنند ، خون ما را خواهند ريخت . پس بيائيد تا طلحه را به عثمان ملحق كنيم . ابن السوداء گفت : طلحه و اصحابش قريب به پنج هزار نفرند و شما دو هزار و پانصد تن . چگونه بر او دست خواهيد يافت . علباء بن الهيثم گفت : از اين دو فرقه كناره گيريد تا كسى آيد كه شما به پايمردى او توانيد ايستاد . ابن السوداء گفت : مردم به خدا قسم همين را مىخواهند كه شما تنها شويد ، آنگاه نابودتان سازند . عدى بن حاتم گفت : من نه خشنودم نه ناخشنود ، اگر كار به آنجا كشد كه مىپنداريد ما را اسب و سلاح هست . اگر شما قدم پيش نهيد ، ما نيز پيش خواهيم نهاد و اگر باز ايستيد باز مىايستيم . سالم بن ثعلبه و سويد بن اوفى مىگفتند كه بايد جوانب كار را نيكو نگريست . ابن السوداء گفت : ياران ، پيروزى شما در اين است كه با مردم درآميزيد . پس با آنان همراه شويد ، چون اين دو فريق فردا به يك ديگر رسند آتش جنگ را برافروزيد چنان كه اينان را از جنگ چاره‌اى نباشد ، و چون به جنگ پرداختند ، خداوند آنان را از آنچه ناخوش داريد روى گردان خواهد ساخت ، و بدين تصميم پراكنده شدند . على لشكر براند تا بر قبايل عبد القيس فرود آمد . آنان به على پيوستند و با او روان گشتند . على در زاويه فرود آمد و از زاويه ، عازم بصره شد . طلحه و زبير و عايشه نيز از فرضه به راه افتادند و در نيمهء جمادى الاخره در موضع قصر عبيد اللّه بن زياد دو گروه به هم رسيدند . قبايل بكر بن وائل و عبد القيس همچنان به على مىپيوستند . اصحاب زبير توصيه كردند كه جنگ را آغاز كند ، اما او عذر خواست و به جريانى كه ميان او و قعقاع رفته بود ، اشارت كرد . ياران على نيز از او خواستند كه جنگ را آغاز كند ، على نيز نپذيرفت . از على پرسيدند : درباره كشتگان ما و ايشان چه بايد كرد ؟ على گفت : از ما و ايشان هر كس كشته شود و دلش براى خدا پاك باشد ، اميد است كه خداوند او را به بهشت برد . و سپاه خود را از جنگ با آنان نهى كرد . حكيم بن سلام و مالك بن حبيب را نزد ايشان فرستاد كه اگر شما بر همان قول و قراريد كه با قعقاع نهاده‌ايد پس دست از جنگ برداريد تا بنشينيم و در اين كار بنگريم . احنف بن قيس كه كناره گرفته بود نزد على آمد ، او بعد از قتل عثمان ، با على بيعت كرده بود و اين بيعت پس از بازگشتنش از حج بود . احنف گفت من با على بيعت نكردم تا آن وقت كه طلحه و زبير و عايشه را در مدينه ديدم و عثمان در محاصره بود و من مىدانستم كه او را خواهند كشت . از ايشان پرسيدم : بعد از عثمان با چه كسى بيعت كنم ؟ گفتند : با على . چون بازگشتم و عثمان كشته شده بود ،
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 604 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى