تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
او نوشته بود ، از راه پرسيد . زيد آن دو نامه را با نوعى انكار نسبت به عايشه ، براى مردم خواند . شبث بن ربعى او را دشنام داد و ابو موسى بار ديگر مردم را به آرامش دعوت كرد . و گفت تا پايان يافتن فتنه در خانه‌هاى خود بمانند و از او فرمان برند و قريش را كه دار الهجره را ترك گفته از اهل علم جدايى جسته‌اند رها كنند تا قضيه روشن شود . زيد بن صوحان او را ندا داد كه على را اجابت كند و به يارى او برخيزند . قعقاع بن عمرو نيز برخاست و گفت : چرا آشوب بر پا مىكنيد ؟ اين امير المؤمنين است كه اينك زمام امور را بر دست گرفته و شما را فرا مىخواند پس به يارى او به راه افتيد . عبد خير نيز سخنانى اينچنين گفت و افزود كه : اى ابو موسى ، آيا ميدانى كه طلحه و زبير با على بيعت كرده‌اند ؟ گفت : آرى . گفت : آيا از على كارى سر زده كه موجب نقض بيعت او شود ؟ گفت : نمىدانم . آن دو گفتند : خوب مىدانى . و ما ترا ترك مىگوئيم تا بدانى . سيحان بن صوحان ، سخنانى چون سخنان قعقاع گفت و مردم را به اطاعت از على دعوت كرد و گفت : على امين امت است و آگاه در دين . عمار گفت : على شما را دعوت مىكند كه بنگريد و حق را بشناسيد و همراه او جنگ كنيد نه بر ضد او . حسن گفت : دعوت ما را بپذيريد و ما را در حادثه‌اى كه ما و شما بدان گرفتار آمده‌ايم ، يارى كنيد . امير المؤمنين مىگويد : اگر من مظلوم هستم به يارى مظلوم برخيزيد و اگر ظالم هستم حق خود را از من بستانيد . به خدا سوگند طلحه و زبير نخستين كسانى بودند كه با من بيعت كردند و نخستين كسانى بودند كه راه غدر و بىوفايى در پيش گرفتند . مردم اجابت كردند . عدى بن حاتم قوم خود را تحريض كرد و حجر بن عدى نيز چنان كرد و همراه حسن ، نه هزار تن بيرون آمدند ششهزار تن از راه خشكى و باقى از آب . على بعد از حسن و عمار ، مالك اشتر را نيز به كوفه فرستاد . وقتى مالك وارد كوفه شد ، ابو موسى در مسجد بود و با حسن و عمار گفتگو مىكرد مردم نيز در مسجد گرد آمده بودند . اشتر بر قبايل كوفه گذر كرد و آنان را به قصر خواند و با جماعتى به قصر آمد و خود داخل آن گرديد و ابو موسى در مسجد براى مردم سخن مىگفت . و مىگفت : كه در هيچ عملى شركت نكنند و حسن مىگفت : از كارگزارى ما كناره بگير و منبر ما را رها كن . اشتر وارد قصر شد و فرمان داد غلامان ابو موسى از آنجا بيرون روند . ابو موسى سر رسيد و اشتر بر او بانگ زد كه : اى مادر فلان بيرون رو . ابو موسى يك شب از او مهلت خواست . مردم به قصر درآمدند تا اموال او را غارت كنند اشتر آنان را منع كرد . و مردم چنان كه گفتيم ، با حسن حركت كردند در اين جماعت ، رياست قبايل كنانه و اسد و تميم و رباب و مزينه را ، معقل بن يسار الرياحى بر عهده داشت و رياست قبايل قيس را ، سعد بن مسعود الثقفى ، عموى مختار ، و رياست قبايل بكر و تغلب ، را وعلة بن مجدوح الذهلى و رياست قبايل مذحج و اشعريان را ، حجر بن عدى و رياست بجيله و انمار و خثعم و ازد را مخنف بن سليم الازدى . رؤساى جماعت كوفيان قعقاع بن عمرو و سعد بن مالك و هند بن عمرو و هيثم بن شهاب بودند و رؤساى گروه‌هاى