تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
به غلبه كشد ، بنى عبد مناف بر تو غلبه يابند . آنگاه حنظله به كوفه رفت . طلحه و زبير از آنچه با على و ام حبيبه رفته بود ، آگاه شدند و در خانه‌هاى خود ماندند . آل حزم از فرصت‌هايى كه پديد مىآمد ، سود مىبردند و به او آب مىرسانيدند . ابن عباس يكى از مدافعان خانهء عثمان بود . عثمان به او گفت كه : با مردم حج كند . او گفت : جهاد با اينان را دوست‌تر دارم . عثمان او را سوگند داد و ابن عباس به حج رفت . چون مردم مصر ديدند كه حجاج قصد آنان را دارند و لشكرها از شهرها مىآيند آهنگ قتل عثمان ( رض ) كردند و گفتند جز قتل او ، به اين غائله پايان ندهد . پس بر در ايستادند تا آن را بگشايند . حسن بن على و عبد اللّه بن الزبير و محمد بن طلحه و مروان و سعيد بن العاص و جمعى از فرزندان صحابه كه همراه آنان بودند ، مانع آمدند . و با آنان جنگ در پيوستند و آنان را واپس راندند . عثمان آنان را از قتال منع كرد و سوگند داد كه به درون آيند و در را بر روى خود ببندند . مهاجمان آتش آوردند و در را به آتش كشيدند و داخل شدند . عثمان نماز مىخواند و سورهء طه را آغاز كرده بود . چون نمازش پايان يافت به خواندن قرآن نشست . اين آيه را مىخواند :
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
. سپس به كسانى كه در كنار او بودند گفت : رسول خدا ( ص ) با من عهدى كرده و من در انجام آن پايدارى مىكنم . و مردم را از قتال منع كرد و به حسن اجازت داد كه نزد پدر خود بازگردد و او را سوگند داد و حسن سرباز زد و همچنان به نبرد در مقابل او ، در ايستاد . مغيرة بن الاخنس بن شريق شتابان با جماعتى از مكه به يارى او آمد و جنگيد تا كشته شد . ابو هريره نيز بيامد و فرياد زد كه : اى مردم ، چيست كه من شما را به رهايى مىخوانم و شما مرا به آتش دعوت مىكنيد و به جنگ درايستاد . اما خانه را از پشت آن از جانب خانهء عمرو بن حزم تسخير كردند و جمعى بدان داخل شدند و كسانى كه بر در ايستاده بودند ، آگاه نبودند . مردى داخل خانه شد و با عثمان در باب خلع از خلافت گفتگو كرد . او نپذيرفت . او بيرون آمد و ديگرى داخل خانه شد و هر كس او را اندرز مىداد كه خود را از خلافت خلع كند و از نزد او بيرون مىآمد و از قوم كناره مىگرفت . تا آنگاه كه ابن سلام آمد و مردم را موعظه كرد و آنان آهنگ قتل او كردند . محمد بن ابى بكر بر او داخل شد و مدتى گفتگو كرد - كه ما را نيازى به ذكر آن نيست - او نيز شرمگين از نزد او بيرون آمد . در اين ميان مردم بر او داخل شدند و يكى از آنان شمشيرى بر او نواخت . زنش نائله خود را بر روى او انداخت و با دست خود ضربات شمشير را دفع مىكرد . تا انگشتان دستش بيفتاد . پس عثمان را كشتند و خون او بر قرآنى كه در مقابلش بود ريخت . چند تن از غلامان او ، با قاتلانش روبرو شدند و از دو جانب كسانى كشته شدند . پس هر چه در خانه داشت و هر چه زنان بر خود آويخته بودند حتى چادر نائله را به غارت بردند . آنگاه به بيت المال حمله آوردند و آنجا را نيز به باد غارت دادند . خواستند سرش را از تن جدا كنند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 588 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى