تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
كه بازگشتشان بدون آنكه امامى تعيين شده باشد ، موجب خلاف و فساد خواهد شد . پس مردم مدينه را گرد آوردند و گفتند : شما اهل شورى هستيد و حكمتان بر امت نافذ . امام را تعيين كنيد و ما تابع شما هستيم ، دو روز به شما مهلت مىدهيم . اگر خليفه‌اى اختيار نكرديد ، فلان و فلان و فلان را مىكشيم و به چند تن از اكابر اشارت كردند . مردم نزد على آمدند . او عذر آورد و امتناع كرد . گفتند اگر نپذيرى ، به اسلام آسيبى خواهد رسيد . على به آنان وعدهء فردا داد . فرداى آن روز بيامدند : در ميان بصريان ، حكيم بن جبله بود . او زبير را به اكراه حاضر كرده بود . و در ميان كوفيان مالك اشتر بود او طلحه را آورده بود . آن دو با على بيعت كردند و به مسجد روان شدند . على گفت : اين امر مربوط به شماست ، هيچ كس را در آن حقى نيست مگر آنكه شما بخواهيد . ديروز كه جدا شديم من نمىخواستم و شما اصرار مىورزيديد . گفتند : بر همان قرار ديروز هستيم . على گفت : خدايا تو شاهد باش . پس گروهى را كه در بيعت تأخير كرده بودند ، بياوردند . گفتند ما بدان شرط بيعت مىكنيم كه كتاب خدا اجرا گردد . سپس عامهء مردم بيعت كردند و على براى مردم سخن گفت و مردم را موعظه نمود . اين واقعه در روز جمعهء پنج روز از ذو الحجه باقى مانده اتفاق افتاد . آنگاه على به خانهء خود بازگشت . طلحه و زبير نزد او آمدند و گفتند كه : به هنگام بيعت ، شرط اقامهء حدود كرده‌ايم . اكنون بايد حد خدا را بر قاتلان اين مرد - يعنى عثمان - اجرا نمايى . على گفت : تا مردم آرام نگيرند و كارها استقرار نيابد ، آنچه را كه شما مىخواهيد ميسر نيست . چون مردم آرام گرفتند و كارها استقرار يافت ، حق هر كس را خواهم گرفت . آنان از نزد او برفتند و سخن در باب قاتلان عثمان بالا گرفت . خروج قريش از مدينه بر على گران آمد بويژه از آن پس كه مروان و بنى اميه به شام گريختند . اين بود كه براى ايشان سخن گفت و فضائلشان را برشمرد و گفت كه به آنان و رأى و نظرشان نيازمند است . روز سوم فرمود تا منادى كنند كه اعراب به بلادشان برگردند ولى آنان از فرمان او سرباز زدند و سبائيان نيز به تحريك مشغول بودند . طلحه و زبير نزد او آمدند و گفتند : ما را بگذار تا به كوفه و بصره برويم و مردم را بسيج كنيم . على از آن دو مهلت خواست . پس مغيرة بن شعبه نزد او آمد و از او خواست كه حكامى كه اكنون هستند ، همچنان بمانند تا كارها به استقرار افتد و آنگاه هر كه را خواهد عوض كند . على از او نيز مهلت خواست . روز ديگر پگاه بيامد و از او خواست ، هر چه زودتر عمال خود را عوض كند . چون ابن عباس نزد او آمد و از ماجرايى كه ميان او و مغيره گذشته بود ، سؤال كرد و على او را از آن خبر داد ابن عباس گفت : ديروز از روى نيكخواهى سخن گفته بود و امروز از روى بدخواهى . على پرسيد : راه چيست ؟ گفت : آن بود كه پيش از كشته شدن يا به هنگام كشته شدن آن مرد ، تو از مدينه به مكه مىرفتى . اما امروز بنى اميه مىخواهند مردم را به اشتباه اندازند ، بدين سان بخشى از اين حادثه را به گردن تو اندازند اكنون صلاح در اين است كه