تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
كه از كنعانيان بودند واقع شد . ابراهيم از آنها خواست مقبره‌اى به او بدهند و عفرون پسر صوحر [ 1 ] مغاره‌اى را كه در مزرعه‌اش بود به او بخشيد . ابراهيم از قبول آن جز با دادن بهاى آن امتناع كرد . عفرون بپذيرفت و ابراهيم چهارصد مثقال نقره او را داد و ساره را در آنجا دفن كرد . ابراهيم از آن پس قطوره دختر يقطان را از كنعانيان به زنى گرفت . سهيلى او را قنطورا با افزودن نون ميان قاف و طاء خوانده و اين نام عربى نيست بنابر اين طاء در تلفظ به تاء نزديك است . اين زن براى او چنان كه در تورات آمده شش فرزند آورد : زمران ، يقشان ، مدان ، مديان [ 2 ] ، يشباق [ 3 ] و شوخا [ 4 ] . ازين پس در تورات ذكر فرزندان اوست : از يقشان شبا [ 5 ] و ددان پديد آمدند و از ددان اشوريم [ 6 ] و سپس لطوشيم و لاميم از مدين ، عيفا و عيفر [ 7 ] و حنوك [ 8 ] و ابيداع و الداعه [ 9 ] و به روايت تورات جملهء اينان اولاد قطوره بودند . سهيلى گويد كه ابراهيم ( ع ) را فرزندانى ديگر بود : پنج فرزند از زنى به نام حجين يا حجور [ 10 ] دختر ارهير [ 11 ] و آنها كيسان [ 12 ] و شورخ [ 13 ] و اميم و لوطان و نافس بودند . چون طبرى از شش فرزند قطورا سخن مىگويد و از آن ميان يقشان را نام مىبرد ، بعد از آن گويد كه ديگر فرزندان او از زنى بودند به نام رعوه . و مىگويد كه يقشان پدر نژاد بربر است . پايان . بنابر اين روايات ، ابراهيم را سيزده پسر بود : اسماعيل از هاجر و اسحاق از ساره و شش تن از قطورا - به روايت تورات - و پنج تن از حجين - به روايت سهيلى - يا رعوه - به روايت طبرى . ابراهيم با پسر خود اسحاق پيمان بسته بود كه از كنعانيان زن نگيرد و با خادم و كارگزار خود اين عهد و وصيت را تاكيد كرده بود ، و وى را به حران كه نخستين بار از آنجا مهاجرت كرده بود ، فرستاد . او براى اسحاق ، رفقا دختر برادرزاده ابراهيم بتوئيل پسر ناحور پسر آزر را نامزد كرد . پدر به ازدواج او رضا داد و دختر را با كنيزانش به نزد اسحاق روان داشت و ابراهيم هنوز زنده بود و اسحاق چهل ساله بود . با رفقا ازدواج كرد و رفقا براى او يعقوب و عيصو را توأمان بزاد . و ما اخبار آن دو را خواهيم آورد . پس خداوند جان پيامبر خود را در هجرتگاهش كنعان بستاند و از عمر او صد و هفتاد و پنج سال گذشته بود . او را نزد ساره در همان مغاره عفرون حتى [ 14 ] دفن كردند و تا به امروز آنجا را الخليل گويند . و خداوند تا پايان جهان پيامبرى و كتاب را در خاندان او نهاد .

اسماعيل :

اسماعيل با قبيلهء جرهم در مكه مىزيست و از آنان زن گرفت و زبانشان را بياموخت و بدان زبان سخن مىگفت و او پدر گروهى از نژادهاى عرب شد . خداوند او را
هامش
[ ( 1 ) ] صخر . [ ( 2 ) ] مدين . [ ( 3 ) ] اشبق . [ ( 4 ) ] شوخ . [ ( 5 ) ] سبا . [ ( 6 ) ] اشور . [ ( 7 ) ] عيفين . [ ( 8 ) ] حنوخ . [ ( 9 ) ] الزاعا . [ ( 10 ) ] حجون . [ ( 11 ) ] اهيب . [ ( 12 ) ] كبسان . [ ( 13 ) ] فروخ . [ ( 14 ) ] الحبيبى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 37 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى