تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
با رسوم كه ابراهيم به ديدار فرزند آمد خداوند او را به بناى خانه فرمان داده بود . او نيز به اسماعيل فرمان داد تا او را يارى كند ، ديوارها را از روى پايه‌ها بالا آوردند . چون بنا را به پايان آورد مردم را به حج فراخواند . پس لوط دختر خود را به مدين پسر ابراهيم ( ع ) داد و خداوند نسل او را فزونى بخشيد و مردم مدين كه امتى مشهورند از آنهايند . و خداوند ابراهيم را به ذبح فرزندش بيازمود و در خواب به او وحى كرد . و فديه مقرر شد و فرزند را خداوند نجات داد . چنان كه قصه آن در قرآن آمده است . در اين فرزند كه مىبايست قربانى شود اختلاف است بعضى گويند اسماعيل بود و بعضى گويند اسحاق بود و هر گروه از صحابه و تابعين يكى از دو قول را پذيرفته‌اند . ابن عباس و ابن عمر و شعبى و مجاهد و حسن و محمّد بن كعب القرضى ، مىگويند كه آن ذبيح اسماعيل بود و به سخن پيامبر احتجاج مىكنند كه گفت : من پسر آن دو ذبيح هستم . و اين حجت ، حجتى قوى نيست زيرا گاه آدمى عموى خود را پدر خواند ، مخصوصا در چنين مفاخرتى . و نيز بدين آيه احتجاج مىكنند كه :
فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ
او را به اسحاق بشارت داديم و از پى اسحاق يعقوب . اگر مقرر بود كه اسحاق در كودكى قربانى شود ديگر بشارت به فرزند براى او درست نبود . اين دليل نيز كافى نتواند بود ، زيرا در علم خدا بوده است كه او قربانى نخواهد شد و تنها آزمايشى است براى ابراهيم و از اين رو او را به يعقوب بشارت داده است . اما عباس و عمر و على و ابن مسعود و كعب الاحبار و زيد بن اسلم و مسروق و عكرمه و سعيد بن حبير و عطاء و زهرى و مكحول و سدى و قتاده گفته‌اند كه ذبيح اسحاق بوده است . طبرى مىگويد : قول راجح اين است كه ذبيح اسحاق بوده . زيرا بنابر قول قرآن ذبيح همان كسى است كه ولادت او را بشارت داده‌اند و ابراهيم را جز از ساره به فرزندى بشارت ندادند . و اين بشارت پاسخ دعاى او بود به هنگام مهاجرت از سرزمين بابل و اينكه گفت : « انى ذاهب الى ربى سيهدين » من به سوى پروردگارم مىروم او مرا هدايت خواهد كرد . و از پس آن گويد :
رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ
پروردگارا مرا از صالحان روزى كن . و از پس آن گويد :
فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ
او را به پسرى بردبار بشارت داديم . و همه اينها پيش از هاجر بوده . زيرا هاجر را در مصر به ساره تقديم داشتند و او پس از دو سال هاجر را به ابراهيم بخشيد . پس آنكه به وجودش بشارت داده‌اند پيش از همه اينها بوده و او فرزند ساره بوده است . و با اين دلائل قاطع مىگوئيم كه ذبيح جز اسحاق نيست . و بشارت دادن فرشتگان به ساره بعد از اين ، يعنى آن هنگام كه در راه سدوم براى هلاك مردم آن مىرفتند تازه گردانيدن آن بشارت بوده است . ساره در سن صد و بيست و هفت سالگى بمرد . وفات او در قريهء حبرون از بلاد بنى حت [ 1 ]
هامش
[ ( 1 ) ] حبيب .