تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
كه نمىدانم عرب هستيد يا عجم ، خداوند عبد الرحمان را زيانمند كند ، اگر شما را ادب ننمايد . آنگاه توبيخ و تهديد را به جايى رسانيد كه آن جماعت از سطوت او بيمناك شدند و گفتند كه توبه كرديم . خدا از تو درگذرد ، از ما درگذر . عاقبت عبد الرحمان گفت : خدا توبهء شما را بپذيرفت . و اشتر را كه توبه كرده بود ، نزد عثمان فرستاد عثمان گفت : تو را آزاد مىگذارم هر جا كه خواهى به روى . گفت : مىخواهم با عبد الرحمان بن خالد باشم . گفت : نزد او برو ، و اشتر نزد او بازگشت . بعضى گويند : نزد معاويه بازگشتند . در آنجا ميانشان سخن به درازا كشيد و هر دو جانب خشمگين شدند . معاويه به عثمان نوشت . عثمان فرمان داد كه آنان را نزد سعيد بن العاص بفرستد . آنان را نزد سعيد فرستاد . و آنان هر چه خواستند گفتند تا آنگاه كه سعيد شكايت به معاويه برد . آنان نيز به عثمان نامه نوشتند . عثمان به سعيد فرمان داد كه آن گروه را نزد عبد الرحمان بن خالد بفرستد و در آنجا - چنان كه گفتيم - آن گفتگوها ميانشان اتفاق افتاد . در بصره نيز بازار طعن گرم شده بود و آغاز آن چنان كه گفته‌اند ، پديد آمدن عبد اللّه بن سبا معروف به ابن السوداء بود . او يهوديى بود كه اسلام آورده بود . او بر حكيم بن جبلة العبدى كه از شيعيان اهل بيت بود ، فرود آمد . سخنان عبد اللّه بن سبا كه در ميان مردم پراكنده شده بود ، به گوش حكيم بن جبله رسيد . او عبد اللّه را از بصره بيرون كرد ، عبد اللّه به كوفه آمد و از كوفه نيز اخراجش كردند و در مصر قرار گرفت . عبد اللّه از مصر براى طرفداران خود نامه مىنوشت . اينان نيز براى او نامه مىنوشتند و همچنان در سخنش طعن و انكار امرا بود . حمران بن ابان نيز كينهء عثمان را در دل مىپرورانيد . زيرا با زنى كه هنوز در عده بوده ، ازدواج كرده بود و عثمان او را حد زده و به بصره فرستاده بود و اينك او ملازم ابن عامر بود . در بصره ، مردى زاهد و پرهيزگار مىزيست به نام عامر بن عبد القيس . حمران ، ابن عامر را عليه او برانگيخت ولى سعايتش در ابن عامر نگرفت . چون عثمان او را اجازهء بازگشت به مدينه داد ، حمران با جماعتى به مدينه آمد و در نزد عثمان ، از عامر بن عبد القيس به بدى ياد كردند كه او زناشوئى نمىكند و گوشت نمىخورد و به نماز جمعه حاضر نمىشود . عثمان فرمان داد كه عامر بن عبد القيس نزد معاويه رود تا حال معلوم شود . عامر نزد معاويه ماند و معاويه به برائت ساحت او رأى داد و گفت ، تا به ديار خود بازگردد ولى او در شام ماند . همچنان عبادت مىكرد و در سواحل به انفراد مىزيست تا بمرد . چون طعن و انتقاد از امرا همه‌گير شد ، سعيد بن العاص در سال سى و چهار هجرى قصد ديدار عثمان نمود . و او پيش از اين ، اميرانى از كوفه به اطراف گسيل داشته بود . چنان كه اشعث بن قيس را به حكومت آذربايجان و سعيد بن قيس را به حكومت رى و نسير العجلى را به حكومت همدان و سائب بن الاقرع را به حكومت اصفهان و مالك بن حبيب را به حكومت