تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
است ، ولى وصيت پيامبر را ناديده گرفتند و عثمان بدون حق ، امر خلافت را به دست گرفته است . او مردم را به قيام دعوت مىكرد و بر امراء بلاد خرده مىگرفت . در اين باب ، امراء به يك ديگر نامه نوشتند . از ياران او ، خالد بن ملجم و سودان بن حمران و كنانة بن بشر بودند . اينان عمار را در آمدن به مدينه يارى دادند . از ايرادهايى كه اينان بر عثمان مىگرفتند يكى اخراج ابو ذر بود از شام و از مدينه به ربذه و آنچه سبب اين امر شده بود شدت ورع و پرهيزكارى ابو ذر بود . او مردم را بر كارهاى سخت و زهد از دنيا فرا مىخواند . ابو ذر مىگفت هيچ كس نبايد بيش از روزى يك روزه‌اش داشته باشد و او در مذمت ذخيره كردن طلا و نقره داد سخن مىداد . ابن سبا نزد او آمد و او را عليه معاويه برانگيخت و اين سخن معاويه را كه گفته بود مال ، مال خداوند است ، بر او عيب گرفت كه او با اين شعار مىخواهد اموال را از آن خود كند و از مسلمانان باز دارد . و چنان كرد كه ابو ذر رو در روى معاويه ايستاد و او را سرزنش نمود . معاويه گفت : از اين پس مىگويم : مال ، مال مسلمانان است . ابن سبا نزد ابو الدرداء و عبادة بن الصامت آمد و از اين گونه سخنان گفت . آنان او را از نزد خود راندند . عبادة بن الصامت او را نزد معاويه آورد و گفت : اين است كه ابو ذر را عليه تو تحريك مىكند . چون ابو ذر در كار خود به جد درايستاد ، معاويه شكايت او به عثمان برد . عثمان او را فرا خواند و گفت : چرا مردم شام اين همه از تو شكايت مىكنند ؟ ابو ذر سخن مكرر كرد . عثمان گفت : اى ابو ذر نمىشود مردم را به زور به زهد وادار كرد . آنچه وظيفهء من است ، اين است كه در ميان آنان بر طبق حكم خدا قضاوت كنم و آنان را به ميانه‌روى وادارم . ابو ذر گفت : ما از توانگران خشنود نمىشويم تا از مال خود ببخشند و به همسايگان و برادران نيكى كنند و خويشاوندان خود را دريابند . كعب الاحبار گفت : هر كس فريضه را انجام دهد ، همهء حقوقى را كه بر گردن اوست ، ادا كرده است . ابو ذر بر او ضربتى زد و سرش بشكست و گفت : اى يهودىزاده ، ترا با اين امور چه كار ؟ و عثمان از كعب خواست كه درگذرد و او گذشت نمود . ابو ذر از عثمان اجازت خواست كه از مدينه بيرون رود و گفت : پيامبر ( ص ) به من فرمان داده كه چون بناها تا سلع رسيد ، از مدينه بيرون روم . عثمان اجازت داد . و ابو ذر در ربذه فرود آمد . در آنجا مسجدى بود . عثمان چند شتر و دو بنده و هزينهء روزانهء او را مقرر كرد و او گاهگاه به مدينه مىآمد . بارى گروهى كه عليه عثمان برخاسته بودند ، بيرون رفتن ابو ذر را از مدينه ، از گناهان او شمردند . نيز گفتند كه او خمس غنايم افريقيه را به مروان بخشيده است و صحيح آن است كه مروان آن را به پانصد هزار ( دينار ) خريد ، ولى عثمان بها را به او بخشيد . و نيز از ايرادهايى كه بر او گرفتند اين بود كه در روز جمعه اذان سومى هم بر اذان و اقامه افزود و اين اذان از فراز خانهء او ، به نام زوراء گفته مىشد . نيز عثمان در منى و عرفه نماز را كامل خواند و حال آنكه در زمان پيامبر ( ص ) و شيخين كه بعد از او بودند ، در منى و عرفات نماز را قصر
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 574 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى