تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
ابراهيم پنجاه و هفت ساله بود كه به بيت المقدس فرود آمد . سرزمين كنعانيان دچار خشكسالى و قحطى شد . ابراهيم با خاندان خود از آنجا بيرون آمد و به مصر رفت . براى فرعون پادشاه قبطيان ، زيبايى زن او ساره را وصف كردند . فرعون او را نزد خود خواند و چون دست تطاول به سوى او دراز كرد دستش بر سينه‌اش خشك شد . فرعون از آن زن خواست كه او را ببخشايد ، زن دعا كرد و دستش گشوده شد . گويند سه بار عمل خويش تكرار كرد و هر بار دستش خشك مىشد و ساره براى او دعا مىكرد . فرعون ساره را به ابراهيم باز گردانيد و هاجر را به خدمت او فرستاد . طبرى گويد : پادشاهى كه به ساره قصد تطاول داشت ، سنان بن علوان برادر ضحاك بود و ظاهرا او از ملوك قبطى بود . ابراهيم و خانواده‌اش به كنعان بازگشتند . و نيز گويند كه هاجر را پادشاه اردن به ساره تقديم داشت . و نام آن پادشاه چنان كه ضبى گويد صلاوق بود و او ساره را از ابراهيم بستاند و چون قصد او كرد به بيمارى صرع دچار شده ، بر زمين افتاد . و از ساره خواست تا براى او دعا كند ، ساره دعا كرد ، چون شفا يافت او را به ابراهيم باز پس فرستاد و هاجر را كه كنيز يكى از ملوك قبطى بود به خدمت او گماشت . چون ابراهيم به كنعان بازگشت در حبرون [ 1 ] سكونت جست . حبرون همان مدفن اوست و آن را خليل گويند . صابئان مدفن ابراهيم را گرامى دارند و براى قربانى بر آن روغن ريزند و پندارند كه آنجا هيكل مشترى و زهره است . و عبرانيان آن را ايليا گويند يعنى خانهء خدا . آنگاه لوط از ابراهيم عليه السلام جدا شد . زيرا مواشى هر دو افزون شده بود و چراگاه تنگ بود . لوط به مؤتفكه در ناحيهء فلسطين فرود آمد . و آنجا بلاد عدور است معروف به عدور صوغر [ 2 ] و در آنجا - چنان كه محققان آورده‌اند - پنج قريه سدوم بود . لوط ديد كه مردم آن ديار به ارتكاب فواحش درافتاده‌اند . آنان را به دين فرا خواند و از مخالفت حق بازداشت ، ولى آنان تكذيبش كردند و سر به طغيان برداشتند . لوط همچنان در ميانشان درنگ كرد و به سوى خدا مىخواندشان تا بدان سان كه در قرآن آمده است هلاك شدند . لوط با سپاه كنعان و فلسطين براى نبرد پادشاهان مشرق كه به سرزمين شام حمله آورده بودند ، بيرون شد . آنها چهار پادشاه بودند : پادشاه اهواز از بنى عيلام پسر سام ، به نام كدرلاعومر ، و پادشاه بابل - كه تورات آنجا را شنعار [ 3 ] ناميده - و نامش امرافل [ 4 ] بود و بعضى گويند نمرود بود و پادشاه اسار - و من معنى اين لفظ را نمىدانم - موسوم به اريوك [ 5 ] و پادشاه كوتم ( معنى آن پادشاه امتهاست ) ، به نام تدعال [ 6 ] . پادشاهان كه به جنگ اينان آمده بودند پنج تن بودند به شمار آن پنج قريه . و سبب اين جنگ آن بود كه پادشاه اهواز
هامش
[ ( 1 ) ] جيرون . [ ( 2 ) ] صقر . [ ( 3 ) ] شنعا . [ ( 4 ) ] امراقيل . [ ( 5 ) ] اريوج . [ ( 6 ) ] تزعال .