تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
مكروهى به مردم رسد . و هر يك از پسران خود را به نگهبانى يكى از دروازه‌هاى شهر گماشت . روزى يزدگرد خواست به شهر داخل شود . پسر دهقان مانع او شد و عصيان پدر آشكار نمود . و گويند كه يزدگرد مىخواست برادرزادهء خود را دهقان مرو كند او نيز دست به كار كشتن او شد و به نيزك طرخان نوشت و او را به كشتن يزدگرد و مصالحه با عرب برانگيخت و گفت : در هر روز هزار درهم به او خواهد داد . نيزك به يزدگرد نامه نوشت و او را وعده داد كه در جنگ با اعراب يارىاش كند و خواست كه تنها و بدون سپاه و بدون خرزاد با هم ديدار كنند . يزدگرد پذيرفت ولى خرزاد امتناع كرد . يزدگرد او را سرزنش كرد و به حال خود گذاشت و از او خطا گرفت كه اين كار ، به رضايت خاطر خود كرده است . يزدگرد نزد نيزك رفت نيزك به پيشباز او آمد و او را به لشكرگاه خود درآورد . و از او خواست كه دختر خود را به عقد او درآورد . يزدگرد برآشفت و او را دشنام داد . نيزك با تازيانه بر سر يزدگرد زد . يزدگرد پاى به دويدن نهاد و همه ياران او كشته شدند . يزدگرد به خانهء آسيابانى پناه برد . سه روز در آنجا بود و هيچ طعامى نخورد . چون طعام آوردند گفت : تا زمزمه نكنم طعام نخورم و كسى را خواست تا براى او زمزمه كند . آنكه براى زمزمه آمده بود خبر او به يكى از اساوره برد . او نزد آسيابان كس فرستاد تا او را خفه كند و در آب نهر اندازد . آسيابان از نشان دادن جاى يزدگرد سر برتافت ولى بوى مشكى كه از جامه‌هاى او برمىخاست سبب شد كه بيابندش . آنگاه هر زر و زيورى كه داشت از او گرفتند و خفه‌اش كردند و در آبش افكندند . اسقف مرو او را از آب بگرفت و در تابوتى نهاد و به خاك سپرد . بعضى گويند كه يزدگرد پيش از رسيدن عرب به كرمان ، از آنجا به مرو رفت . چهار هزار تن با او همراه بودند . از طبسين و قهستان گذشت . پيش از آنكه به مرو برسد ، دو تن از سرداران ايرانى كه با هم دشمنى داشتند ، او را ديدند يكى از آن دو يزدگرد را به قتل ديگرى تحريض كرد . يزدگرد نيز روى موافقت نشان داد . قضا را آن مرد آگاه شد و بر يزدگرد شبيخون زد . يزدگرد بگريخت و به آسيابى در دو فرسنگى مرو ، پناه برد . آسيابان از او چيزى خواست او كمربند خود به او داد . مرد گفت : من به چهار درهم نياز دارم . يزدگرد گفت : ندارم . پس مرد آسيابان برخاست و او را بكشت و پيكرش را در آب افكند . چون خبر كشته شدن او به مطران مرو رسيد ، نصاراى آن شهر را گرد آورد و از حقوقى كه از يزدگرد بر گردن داشتند ، بر ايشان سخن گفت . پس او را به خاك سپردند و برايش مقبره‌اى ساختند و مجالس عزا بر پاى داشتند . مدت پادشاهى او بيست سال بود كه شانزده سال آن در نبرد با عرب گذشت . با مرگ او دولت ساسانى پايان گرفت . گويند كه چون قتيبه سغد را گشود دو دختر از فرزندان مخدج ، پسر يزدگرد را در آنجا بيافت . يزدگرد در مرو با مادر او ازدواج كرده بود و اين پسر ، پس از مرگ پدر ديده به جهان گشوده بود . او را در خراسان فرزندانى به هم رسيد . قتيبه اين دو زن را كه از فرزندان او بودند ،