تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
به قومس . و اين نواحى بعد از واقعهء نهاوند ، به دست حذيفة بن اليمان ، به صلح گشوده شده بودند . سعيد به جرجان رفت . مردم جرجان با پرداخت دويست هزار دينار با او صلح كردند . سپس به طبرستان رفت و با مردم آنجا نبرد كرد . مردم [ طميشه ] امان خواستند . او نيز امان داد و گفت يك مرد نخواهد كشت . چون دروازه را گشودند همه مردان را قتل عام كرد جز يك تن . محمد بن الحكم بن ابى عقيل جد يوسف بن عمر ، در اين سفر كشته شد . مردم جرجان گاه صد هزار درهم و گاه دويست هزار درهم و گاه سيصد هزار درهم خراج مىدادند و گاه نيز هيچ نمىدادند . سپس از پرداخت خراج سرباز زدند و كافر شدند و راه خراسان را از ناحيهء قومس بستند و بيم پراكندند . و بار ديگر راه خراسان از جانب فارس افتاد . تا آنگاه كه قتيبة بن مسلم حكومت خراسان يافت . و يزيد بن مهلب با مرزبان مصالحه كرد و بحيره و دهستان را بگرفت و با همان شرايط سعيد بن العاص با مردم جرجان صلح كرد .

جنگ حذيفه در دربند و مسئلهء مصحف‌ها

در سال سىام هجرى حذيفه از نبرد رى ، به نبرد دربند رفت تا عبد الرحمان بن ربيعه را يارى رساند . سعيد بن العاص در آذربايجان ماند تا پشتيبان سپاه او باشد . چون عبد الرحمان كشته شد و حذيفه بازگشت ، به سعيد بن العاص گفت : ديده است كه در آن بلاد در خواندن قرآن ميان مردم اختلاف است . مردم حمص مىگويند قرائت ما از قرائت ديگران بهتر است زيرا ، ما از مقداد قرآن آموخته‌ايم و مردم دمشق نيز چنين مىگويند و مردم بصره مىگويند كه از ابو موسى قرآن را فرا گرفته‌اند و مردم كوفه از ابن مسعود . سعيد بن العاص اين امر را ناخوش داشت و آن را حادثه‌اى بزرگ انگاشت و مردم را از اختلاف در قرآن برحذر داشت . جمعى از صحابه و تابعين كه در آنجا حاضر بودند ، قول او را تأييد كردند ، ولى ياران ابن مسعود برآشفتند و سعيد بن العاص نيز برآشفت و آنان را به خطا نسبت داد . ابن مسعود بر سعيد خشم گرفت و سعيد نيز بر او خشمگين شد و مجلس بپراكند . حذيفه نزد عثمان آمد و ماجرى بازگفت و از او خواست تا امت اسلام را دريابد . عثمان صحابه را گرد آورد . آنان نيز رأى حذيفه را بپسنديدند . عثمان نزد حفصه كس فرستاد كه آن صحيفه‌هايى كه نوشته‌ايم ، نزد ما بفرست . اين صحيفه‌ها در ايام ابو بكر نوشته شده بود . چون جمعى از قراء در جنگ‌هايى كه در يمامه درپيوست ، كشته شدند عمر به ابو بكر گفت : صلاح در آن است كه قرآن را گرد آوريم ، زيرا با از ميان رفتن قراء بسيارى از آن از ميان خواهد رفت . ابو بكر نخست نپذيرفت و گفت : رسول خدا ( ص ) چنين نكرده است ولى چون نيك بنگريست انديشهء عمر مقبول افتاد ، و زيد بن ثابت را فرمان داد تا قرآن را از روى تكه‌هاى پوست و برگ‌هاى نخل و سينهء مردان گرد آورد و در صحيفه‌هايى بنويسد . اين نسخه در نزد ابو بكر بود سپس در نزد عمر . پس از عمر در نزد حفصه بود . عثمان فرستاد و آن را بگرفت و زيد بن ثابت و عبد اللّه بن الزبير و