سعيد بن العاص و عبد الرحمان بن الحارث بن هشام را گفت تا آن را در مصحفهايى بنويسند .
و گفت چون در واژهاى اختلاف كرديد ، آن را به زبان قريش بنويسيد . اينان چنين كردند و نسخههايى از قرآن فراهم آمد و به هر ناحيه مصحفى فرستادند و باقى را جز آن در هر جا كه بود ، صحابه سوزانيدند . عبد اللّه بن مسعود در كوفه ، اين مصحفها را نپذيرفت .
كشته شدن يزدگرد
چون ابن عامر از بصره به فارس رفت و آنجا را بگشود ، يزدگرد در سال سىام هجرى از جور ( گور ) يا اردشير خره بگريخت . ابن عامر ، مجاشع بن مسعود و به قولى هرم بن حيان اليشكرى يا عبسى [ 1 ] را از پى او روان نمود . او يزدگرد را تا كرمان پى گرفت يزدگرد راه خراسان در پيش گرفت . مسلمانان در راه خود گرفتار برف شدند و همه جز مجاشع به هلاكت رسيدند .
اين واقعه در پنج فرسخى سيرجان بود . يزدگرد به مرو پيوست و خرزاد برادر رستم نيز با او بود . خرزاد ، يزدگرد را در مرو نهاد و خود به عراق بازگشت و سفارش او را به ماهويه ، مرزبان مرو نموده بود . يزدگرد از ماهويه خراج طلبيد ، ماهويه از اداى مال سرباز زد و بر مرو و بر جان خود بيمناك شد و از پادشاه ترك يارى طلبيد . پس بر يزدگرد تاخت و يارانش را به قتل آورد و شاه پياده تا شط مرغاب ، بگريخت و در آنجا به خانهء مردى مأوى گرفت .
اين مرد سنگ آسياب مىتراشيد . چون يزدگرد به خواب رفت او را بكشت و در نهر افكند .
و نيز گويند ، مردم مرو بر او شوريدند و او به خانه آن مرد گريخت . مردم مرو رد پاى او را تا خانهء سنگتراش تعقيب كردند . آن مرد را بزدند ، و او به كشتن يزدگرد اقرار كرد . پس خود و زن و فرزندش را كشتند و پيكر يزدگرد را از آب گرفتند و در تابوتى نهاده به اصطخر فرستادند تا در مقبرهاى كه در آنجا بود ، نهادند .
برخى گويند كه ، يزدگرد از جنگ نهاوند به اصفهان گريخت يكى از رؤساى شهر براى ديدار با او اجازت خواست . حاجب اجازت نداد او نيز حاجب را بزد و سر او بشكست . و اين سبب شد كه يزدگرد از اصفهان به رى برود . امير طبرستان بيامد و همه كشور خود را به او پيشكش نمود ، يزدگرد نپذيرفت و در حال از آنجا به سجستان سپس به مرو رفت . هزار سوار همراه او بود . بعضى گويند چهار سال در فارس بماند و دو سال در كرمان . دهقان كرمان از او چيزى خواسته بود و او امتناع ورزيده بود . دهقان نيز او را از بلاد خود رانده بود .
يزدگرد پنج سال در سجستان زيست و از آنجا به خراسان آمد و در مرو نزول كرد . چند تن از فرزندان دهقانان به عنوان گروگان و نيز خرزاد با او همراه بودند . در آنجا به ملوك چين و فرغانه و خزر و كابل نامه نوشت و يارى خواست . دهقان مرو او را به شهر راه نداد . از بيم آنكه
هامش
[ ( 1 ) ] عنسى .