معين كرد و به قولى معاذ بن جبل را . و چون عياض بمرد ، عمر سعيد بن جذيم الجمحى را جانشين او ساخت و چون سعيد بمرد ، عمر عمير بن سعيد الانصارى را فرستاد . به هنگام مرگ عمر ، عمير بر حمص و قنسرين حكومت مىكرد . و چون يزيد بن ابى سفيان بمرد ، عمر جاى او را در دمشق به برادرش معاوية بن ابى سفيان داد و بدين طريق دمشق و اردن در اختيار معاويه درآمد . بنابر اين به هنگام وفات عمر ، معاويه بر دمشق و اردن حكم مىراند و عمير بر حمص و قنسرين . چون در زمان عثمان عمير بيمار شد ، از كار خود استعفاء خواست . عثمان او را از كار معاف داشت و حمص و قنسرين را به معاويه سپرد . در همين احوال ، عبد الرحمان بن ابى علقمه كه فرمانرواى فلسطين بود ، بمرد و عثمان فلسطين را نيز به معاويه داد . يعنى در سال دوم خلافت عثمان همه شام به معاويه تعلق گرفت .
معاويه همواره در زمان عمر ، اصرار مىورزيد كه در دريا به جنگ رود و آن روزها در حمص بود . معاويه در باب قبرص به عمر نوشت كه : آنجا ، يكى از قراء حمص است و چنان نزديك ، كه صداى سگان و مرغانشان را مىشنود . عمر ، به عمرو بن العاص نوشت كه : « دريا و دريانوردان را براى او وصف كند . عمرو بن العاص نوشت كه : دريا موجود عظيمى است و اندكى از مردم سفر دريا مىكنند در آنجا جز آب و آسمان هيچ ديده نمىشود . اگر آرام باشد ، دلها از بيم مىشكافد و اگر مواج باشد ، عقلها را از سرها مىپراند . در آنجا يقين رو به نقصان مىنهد و شك روى در تزايد . كسى كه بر دريا مىگذرد چونان كرمى است كه از روى باريكه چوبى مىگذرد كه اگر اندكى از راه منحرف شود ، فرو مىافتد و اگر رهايى يابد ، از دهشت كور گردد » عمر چون اين نامه بخواند به معاويه نوشت : « سوگند به كسى كه محمد را به حق به پيامبرى فرستاده ، هرگز مسلمانى را به دريا نمىفرستم . و شنيدهام كه درياى شام درازترين مسافت از زمين را در بر دارد و هر شب و روز ، از خداوند اجازت مىطلبد كه زمين را در خود غرقه سازد . من چگونه مىتوانم سپاه خود را بر سر اين كافر روان سازم . به خدا سوگند يك مسلمان براى من ، از تمام سرزمين روم عزيزتر است . مباد كه براى من متعرض اين كار شوى . و تو ديدى كه علاء از من چه ديد » پس پادشاه روم به عمر نامه نوشت و راه دوستى پيش گرفت . و از نبرد با مسلمانان خوددارى ورزيد . پس از مرگ عمر ، معاويه از عثمان اجازت طلبيد به دريا به نبرد رود . عثمان گفت : شركت در اين نبرد را به اختيار مردم گذار تا هر كه خود خواهد ، به جنگ آيد . به پيشنهاد معاويه ، جمعى از صحابه چون ابو ذر و ابو الدرداء و شداد بن اوس و عبادة بن الصامت و زنش ام حرام ، دختر ملحان داوطلب نبرد شدند . معاويه عبد اللّه بن قيس حليف بنى فزاره را بر آنان فرماندهى داد و سپاه به جانب قبرص روان شد . عبد اللّه بن ابى سرح هم از مصر بيامد . با مردم قبرص چنان مصالحه كردند كه هر سال هفت هزار دينار بدهند و همين مقدار به روميان بپردازند . نيز اگر دشمنى ، مسلمانان را از آن سو تهديد كند ، اينان خبر دهند و چون سپاه مسلمانان قصد دشمن كنند ،
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 562
مساهمون: ابن خلدون
ص٥٦٢