تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
عبد اللّه بن ابى سرح از جانب عثمان فرمان داشت كه افريقيه را در تصرف آورد . اين فرمان به سال بيست و پنجم هجرى صدور يافت . عثمان به او گفته بود كه : اگر خداوند ترا پيروز گردانيد خمس خمس غنايم از آن تو باشد . او نيز سپاهى تعبيه كرد و به سردارى عقبة بن نافع بن عبد القيس و عبد اللّه بن نافع بن الحارث به افريقيه روان داشت شمار سپاهيان او ده هزار تن بود . مردم افريقيه به پرداخت جزيه و خراج رضا دادند ولى اينان نتوانستند به درون آن نفوذ يابند ، زيرا شمار سپاهيانشان بسيار بود . پس عبد اللّه بن ابى سرح ، از عثمان يارى طلبيد . عثمان در اين باب با صحابه مشورت كرد آنان اين راى را بپسنديدند و لشكرى گران از مدينه روانه نمود كه بعضى از صحابه چون ابن عباس و ابن عمر و پسر عمرو بن العاص و پسر جعفر طيار و حسن و حسين و ابن الزبير در ميان آنان بودند . اين سپاه با عبد اللّه بن ابى سرح در سال بيست و ششم هجرى روان شدند . عقبة بن نافع با مسلمانانى كه همراهشان بودند ، در برقه به او رسيدند ، آنگاه همه به طرابلس روى نهادند و روميان را منهزم ساختند . پس به افريقيه رفتند و از آنجا لشكرهايى به اطراف فرستادند . پادشاهشان جرجير سرزمين‌هاى ميان طرابلس و طنجه را در زير فرمان داشت و خود زير فرمان هرقل بود كه خراج خود را براى او مىفرستاد . چون خبر آمدن سپاه مسلمانان را شنيد ، سپاهى كه صد و بيست هزار جنگجو داشت ، ترتيب داد و در مدت يك روز و يك شب از سبيطله كه پايتختشان بود ، رو در روى آنان قرار گرفتند . مسلمانان با شعار دعوت به اسلام يا پرداخت جزيه ، به جنگ در ايستادند . در اين اوان عبد اللّه بن الزبير با سپاهى كه عثمان به مدد فرستاده بود ، اگرچه اندكى دير ، فرا رسيد . چون جرجير از آمدن سپاه ابن الزبير خبر يافت ، بيمناك شد . چون ابن الزبير آمد و عبد اللّه بن ابى سرح را نديد سبب پرسيد . گفتند : منادى جرجير ندا در داده كه : هر كه ابن ابى سرح را بكشد ، او را صد هزار دينار و دختر خود خواهد داد از اين رو از صحنه قتال مخفى شده . ابن الزبير گفت تا منادى او ندا كند كه : هر كه جرجير را بكشد ، صد هزار دينار و زن و دختر جرجير را به او خواهد داد و او را بر كشور او حكومت خواهد داد . پس جرجير ، بيشتر از ابن ابى سرح بيمناك شد . عبد اللّه بن زبير به ابن ابى سرح گفت : جماعتى از ابطال مسلمين را بگذار تا استراحت كنند ولى همچنان آمادهء نبرد باشند و با باقى سپاه بر دشمن حمله برد و چنان كند كه در جنگ مانده شوند . آنگاه اين جماعت بر آنان به ناگهان حمله آورند ، باشد كه خداوند ما را بر آنان پيروزى دهد . اعيان اصحاب او ، با آن موافقت كردند و جمعى از بامداد تا به هنگام نيمروز نبرد كردند و پاى فشردند تا آنگاه كه روميان مانده و پراكنده شدند ، ناگاه عبد اللّه با گروه تازه نفس خود ، حمله‌اى يك پارچه آغاز نهاد و روميان را حتى در خيمه‌هايشان به محاصره افكند و از آنان كشتار بسيار كرد . ابن الزبير جرجير را بكشت و دختر او را از آن خود كرد . عبد اللّه بن ابى سرح ، سبيطله را محاصره كرد و آنجا را بگرفت . در اين نبردها سهم هر سوار از