تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
ميان غالب و كليب و هرمزان در باب مرزها اختلافى پديد آمد . سلمى و حرمله از آن دو جانبدارى كردند و پيمان خود با هرمزان بشكستند . هرمزان از كردها يارى خواست . عتبة بن غزوان ، حرقوص بن زهير السعدى را به قتال او فرستاد . هرمزان شكست يافت و به رام هرمز رفت . حرقوص سوق الاهواز را بگشود و در آنجا فرود آمد و تا تستر ( شوشتر ) پيش رفت و بر همه جزيه نهاد و فتحنامه نوشت و جزء بن معاويه را از پى هرمزان فرستاد . جزء تا قريه شغر براند سپس به دورق سپاه كشيد و آنجا را در تصرف آورد . و در آن شهرها درنگ كرد و آنها را آباد نمود . هرمزان در باب بلادى كه مانده بود خواستار صلح شد . حرقوص در جبل الاهواز نزول كرد . يزدگرد در خلال اين احوال مردم ايران را به نبرد تحريض مىكرد و به آنان مدد مىرسانيد . تا آنگاه كه مردم اهواز پيمان به يارى او بستند . اين خبرها به حرقوص و جزء و سلمى و حرمله رسيد . اينان به عمر نامه نوشتند . عمر به سعد نوشت كه سپاهى عظيم با نعمان بن مقرن بر سر هرمزان بفرستد . به ابو موسى نيز چنين نامه‌اى نوشت كه به سردارى سعد بن عدى ، برادر سهيل سپاه روانه كند . براء بن مالك و مجزأة بن ثور و عرفجة بن هرثمه نيز در اين سپاه بودند . ابو سبرة بن ابى رهم بر هر دو سپاه فرماندهى داشت . چون هرمزان از آمدن نعمان بن مقرن آگاه شد ، با شدتى تمام به مقابله برخاست ولى از او شكست يافته به شوشتر عقب نشست . نعمان به رام هرمز آمد و در آنجا مقام كرد . سپاه بصره پس از او به سوى رام هرمز روان شدند ولى در سوق الاهواز از رفتن هرمزان به شوشتر خبر يافتند و به جانب شوشتر روانه شدند . نعمان به شوشتر آمد . عمر نيز با ابو موسى و سپاه بصره ، او را يارى رسانيده بود . مسلمانان ، ايرانيان را يك ماه محاصره كردند و كشتار بسيار نمودند . در اين مدت مشركان هشتاد بار حمله كردند و در آخرين حمله منهزم شدند . مسلمانان به خندق‌هايشان - درآمدند و آنان را در ميان گرفتند و حلقهء محاصره را تنگ ساختند . از درون شهر ، كسى امان خواست و نامه‌اى بر پيكان تيرى بسته بينداخت . و راه نهانى شهر را نشان داد . گروهى پيش قدم شده از راه آب به شهر داخل شدند و شهر را گرفتند و جنگجويان را كشتند . هرمزان به قلعه پناه برد . گرد قلعه را بگرفتند و از او خواستند كه به حكم عمر گردن نهد و فرود آيد . هرمزان از قلعه بيرون آمد . او را در بند كردند . و غنايم را تقسيم نمودند . سهم هر سوار سه هزار درهم و سهم هر پياده هزار درهم بود . در اين نبرد براء بن مالك و مجزأة بن ثور به دست هرمزان كشته شدند . پس ابو سبره از پى فراريان روان شد . نعمان و ابو موسى نيز با او بودند . همه در شوش فرود آمدند . زر بن عبد اللّه بن الفقيمى به جندىشاپور لشكر برد و آنجا را در تصرف آورد . عمر به ابو موسى الاشعرى نوشت كه : به بصره بازگردد و اسود بن ربيعه از بنى ربيعة بن مالك موسوم به مقترب را كه نيز از صحابه بود ، به جاى او گماشت . ابو سبره هرمزان را با هيأتى نزد عمر فرستاد ، از آن زمره بودند : انس بن مالك و احنف بن قيس . اينان هرمزان را به مدينه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 537 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى