تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
عمر عازم شام شد . چون به سرغ رسيد ، سران سپاه نزد او آمدند و او را از شدت بيمارى آگاه كردند و بعضى بر آن بودند كه بازگردد و بعضى مىگفتند كه : از خواست خداوند رهايى نيست . در اين حال عبد الرحمان بن عوف گفت كه از رسول خدا ( ص ) شنيده است : كه چون شنيديد كه طاعون در شهرى افتاده است بدانجا نرويد و اگر در شهرى افتاد كه خود در آن هستيد از آنجا بيرون مرويد و مگريزيد . ( اين حديث در صحيحين آمده است ) . چون يزيد بن ابى سفيان به طاعون هلاك شد ، عمر برادرش معاوية بن ابى سفيان را حكومت دمشق داد . و شرحبيل بن حسنه را حكومت اردن داد . و چون خلق كثيرى در شام به طاعون كشته شدند ، عمر روانهء شام شد تا ميراث‌هاى مسلمانان را تقسيم كند و در ديگر شهرها بگردد . و چنين كرد و بازگشت . در سال هجدهم شريح بن الحارث الكندى را در كوفه و كعب بن سوار الازدى را در بصره شغل قضاوت داد . و در همين سال حج به جاى آورد . گويند كه فتح جلولاء و مداين و جزيره در اين سال بوده است . و ما از آنها ياد كرديم . همچنين فتح قيساريه به دست معاويه در اين سال بود و گويند در سال بيستم بود .

فتح مصر

چون عمر ، بيت المقدس را فتح كرد ، عمرو بن العاص از او خواست كه به مصر لشكر برد . عمر اجازت فرمود . و از پى او زبير بن العوام را روان نمود . و اين در سال بيستم يا بيست و يكم يا بيست و دوم و يا بيست و پنجم بود . نخست باب اليون ( بابليون ) را گشودند و از آنجا روانهء مصر گشتند . در آنجا با جاثليق ابو مريم و اسقف كه از سوى مقوقس آمده بودند ، ديدار كردند . عمرو بن العاص به او پيشنهاد جزيه يا اسلام كرد و به او گفت كه رسول خدا ( ص ) در باب مردم مصر ، سفارش نيكو كرده است و سه روز به آنان مهلت داد . آنان نزد مقوقس و ارطبون امير روم بازگشتند . ارطبون نپذيرفت و جنگ را بسيج نمود . و بر مسلمانان شبيخون زدند ولى شكست خورده رو به هزيمت نهادند . عمرو و زبير به عين شمس يعنى مطريه روى نهادند . و عمرو و زبير مالك براى محاصرهء فرما ابرهة بن الصباح و براى محاصره اسكندريه عوف بن مالك را روان داشتند . مردم ديگر شهرها در انتظار سرنوشت عين شمس بودند . عمرو و زبير آن را مدتى در محاصره داشتند تا آنگاه كه به جزيه صلح كردند و نيز در پيمان صلح آمده بود كه اسيران آزاد شوند . عمر بدان شرط كه اسيران مسلمان شوند اين رأى را به امضاء رسانيد . و ميانشان عهدنامه‌اى نوشته شد . كه همه مردم مصر تحت آن شرايط درآمدند و صلح را پذيرفتند . مسلمانان در فسطاط مقام كردند . ابو مريم جاثليق بيامد و اسيرانى را كه بعد از جنگ ، در آن روزهاى مهلت گرفتار شده بودند ، طلب داشت . عمرو از بازگردانيدن اسيران سرباز زد . و گفت آنان به ما حمله كرده و جنگيده‌اند و من هم همه را ميان مردم تقسيم
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 540 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى