را بر بصره حكومت داد . در زمان حكومت او حادثهاى پديد نيامد . جز آنكه ميان او و ابو بكره اختلافى پديد آمد . سبب آن بود كه هر يك از آن دو غرفهاى داشت روبروى غرفه ديگرى و ميان آنها راهى بود و هر يك را پنجرهاى روبروى آن ديگر ، چنان كه درون خانههاى هم توانستندى ديد . گويا ابو بكره و زياد بن ابيه كه برادر مادرى او بود و چند تن ديگر در غرفه ابو بكره گفتگو مىكردند . آنان مغيره را در حال زنا ديدند . چون هنگام نماز رسيد ، ابو بكره مغيره را از رفتن به مسجد منع كرد . و نامه به عمر نوشت . عمر براى تحقيق در امر ابو موسى را با بيست و نه تن ديگر از صحابه چون انس بن مالك و عمران بن حصين و هشام بن عامر به بصره فرستاد و نامهاى به مغيره نوشت كه : « خبر بزرگى از تو به من رسيده است . ابو موسى را به امارت فرستادم . هر چه در دست تو است به او واگذار و شتابان نزد من آى . » چون عمر شهود را حاضر نمود همه در شهادت اختلاف داشتند و زياد نيز از دادن شهادت خوددارى ورزيد . عمر آن سه تن را به جرم افك تازيانه زد . سپس ابو موسى را از بصره عزل كرد و عمر بن سراقه را به جاى او فرستاد . اما پس از چندى او را به كوفه باز فرستاد و ابو موسى را به بصره روان نمود .
بناى بصره و كوفه
در اين سال ، يعنى در سال چهاردهم عمر را گفتند كه اعراب رنگشان ديگرگون شده است عمر نيز اين دگرگونى را در چهره و هيأتهايى كه نزد او مىآمدند ، مشاهده كرد ، سبب پرسيد ، گفتند : در اثر ناسازگارى و دشوارى بلاد است . بعضى گويند حذيفه كه همراه سعد بود ، در اين باب به عمر نامه نوشت . عمر ، از سعد بن ابى وقاص سبب پرسيد ، گفت : عرب را آب و هوايى سازگار است كه شترش را سازگار باشد . عمر ، سلمان و حذيفه را به جانب مشرق فرستاد تا سرزمينى كه در خور زندگى اعراب باشد ، بيابند ، آنان هيچ جاى مناسبتر از كوفه نيافتند . در آنجا نماز به جاى آوردند و دعا كردند كه قرارگاهى نيكو باشد . چون مكان را بيافتند نزد سعد بازگشتند . سعد به قعقاع و عبد اللّه بن المعتم [ 1 ] نوشت كه كسى را به جاى خود بگمارند و نزد او روند و خود از مداين به كوفه آمد . اين واقعه در سال هفدهم بود ، دو سال و دو ماه بعد از فتح قادسيه و سه سال و هشت ماه از آغاز خلافت عمر . سعد به عمر نوشت كه من در سرزمين كوفه فرود آمدهام ، ميان حيره و فرات ، هم به بيابان پيوسته است و هم به دريا . هم در آن حلفاء ( گز ، بردى ) است و هم نصى ( نوعى خار ) مردم را ميان آن و مدائن مخير گردانيدم . هر كس كه مداين را مىپسنديد او را بدانجاى گذاشتم به عنوان لشكرگاه . اعراب چون در كوفه استقرار يافتند حالشان نيكو شد و نيرو و سلامتشان بازآمد .
هامش
[ ( 1 ) ] المعتمر .