ميان در و ياقوت مىگذشتند . دو جانب رودها چون زمينهاى كشته ، انواع سبزهها و نباتات بود درختانى كه برگشان از حرير و شاخههايشان از زر ، و گلهايشان دانههاى طلا و نقره و ميوههايشان انواع گوهرها بودند . خسروان اين فرش را به هنگام زمستان ، كه گل نبود ، مىگستردند و بر روى آن باده مىنوشيدند اعراب اين فرش را قطف مىگفتند . چون خمسها را نزد عمر آوردند ، آن را ميان مردم تقسيم كرد و گفت : در باب اين فرش سخن بگوييد . پس از اختلافى كه روى داد ، همگان به تقسيم آن اشارت كردند . عمر نيز آن را پاره كرد و ميان مردم تقسيم نمود . قطعهاى از آن به على رسيد كه آن را به بيست هزار ( درهم يا دينار ؟ ) فروخت در حالى كه بهترين تكههاى آن نبود .
عمر ، سعد بن ابى وقاص را فرمان نماز و حرب سرزمينهايى كه به تصرف درآورده است ، عطا كرد و فرمانروايى سرزمينهايى را كه از فرات سيراب مىشوند به حذيفة بن اليمان داد و فرمانروايى سرزمينهايى را كه از دجله سيراب مىشدند به عثمان بن حنيف .
چون ايرانيان به جلولا واپس نشستند و آنجا آغاز راههاى آذربايجان و باب و جبال و فارس بود ، در آنجا از بيم افتراق دست اتحاد به هم دادند و مهران رازى را بر خود امير ساختند و گرد شهر خندقى كندند و بر آن پلى از آهن بستند . نيز به سعد خبر آوردند كه يزدگرد به حلوان رفته است . سعد به عمر نامه نوشت . عمر فرمان داد كه هاشم بن عتبه را با دوازده هزار جنگجو به جلولاء فرستد و بر مقدمه قعقاع بن عمرو را روان دارد و پس از فتح قعقاع را فرمانروايى سرزمينهاى ميان سواد و جبل را دهد .
هاشم با جمعى از وجوه مسلمانان و اعلام عرب بدين آهنگ روان شد تا به جلولاء رسيد ، و آنجا را در محاصره گرفت . آنان گرداگرد خود خندق كنده بودند . مسلمانان هشتاد روز شهر را در حصار داشتند و حملههايى كردند و هر بار پيروزيى به دست مىآوردند . در اين روزها هم به ايرانيان مدد مىرسيد و هم به مسلمانان . در روزهاى آخر نبردى درگرفت . شمار كشتگان ايرانيان به دست مسلمانان از شمار كشتگان ليلة الهرير بيشتر بود . خداوند بادى فرستاد كه همه جا را در گرد و خاك به ظلمت فرو برد . اسبان ايرانيان در خندق درمىغلطيدند .
براى بيرون آمدن اسبها ، راههايى ترتيب دادند و اين سبب شد كه در حصارشان رخنهاى پديد آيد . مسلمانان بدين آگاه شدند . قعقاع به سوى خندق آمد و بر در حصار بايستاد . پس در ميان مسلمانان شايع شد كه او خندق را گرفته است . مسلمانان چون تن واحد حمله آوردند و مشركان روى در گريز نهادند و پراكنده شدند و از پل گذشتند . اسبانشان را پى مىكردند و پياده مىماندند چنان كه جز اندكى نجات نيافتند . گويند در اين روز ، صد هزار تن از ايرانيان كشته شدند . قعقاع از پى آنان به خانقين رفت و يزدگرد از حلوان به رى رخت كشيد و خسروشنوم [ 1 ] را به جاى خود نهاد . قعقاع به حلوان آمد . خسروشنوم به نبرد بيرون آمد و بر مقدمه زينبى [ 2 ] را
هامش
[ ( 1 ) ] خشرشوم .
[ ( 2 ) ] الرمى .