ولى همه به دست مسلمانان كشته شدند .
از فرماندهان ايران كسانى كه در اين روز به هزيمت رفتند ، هرمزان و اهودوزاد [ 1 ] پسر بهيش [ 2 ] و قارن بودند و از كسانى كه دل بر مرگ نهادند و تا پايان مقاومت كردند ، شهريار پسر كنارا [ 3 ] بود . و پسر هيربد و فرخان [ 4 ] اهوازى و خسروشنوم [ 5 ] همدانى .
سعد فتحنامه به عمر نوشت و او را از شمار مقتولان و مجروحان سپاه مسلمانان آگاه كرد .
عمر هر روز از بامداد تا نيمروز بر سر راه مىآمد و از كسانى كه به شهر داخل مىشدند ، از جنگ ، خبر مىگرفت . چون نامه به دستش رسيد به خانه نزد زن و فرزند خود بازگشت . اين بار چون قاصد را ديده بود پرسيده بود كه : از كجا مىآيى ؟ گفته بود : از قادسيه . عمر از او پرسيده بود كه : چه خبر آوردهاى ؟ گفته بود : خداوند مشركان را منهزم ساخت . و عمر شادمان شده بود . مسلمانان در قادسيه منتظر نامه و فرمان عمر بودند تا آنگاه كه نامه بيامد و آنان را فرمان داد كه در همانجا درنگ كنند .
نبرد قادسيه در سال چهاردهم و به قولى پانزدهم و به قولى شانزدهم هجرى بود .
فتح مداين و پس از آن فتح جلولاء
چون ايرانيان در قادسيه منهزم شدند تا بابل بازپس نشستند . برخى از سران چون نخيرجان و مهران اهوازى و هرمزان در آنجا بودند . فيروزان را بر خود امير ساختند . سعد پس از فتح قادسيه دو ماه در آنجا ماند و سپس به فرمان عمر به مداين آمد ، او زن و فرزند خود را در عتيق نهاد و قسمتى از سپاه را در آنجا قرار داد . زهرة بن حويه [ 6 ] و شرحبيل بن السمط [ 7 ] و عبد اللّه بن المعتمر با او بودند . در راه با برخى مقاومتهايى از سوى سپاه ايران ، رو به رو شد ولى بر همه پيروز گرديد تا به بابل رسيد . سعد با سپاه خود پيش آمد تا در برابر فيروزان و يارانش فرود آمد . ايرانيان به نبرد بيرون آمدند ، اما شكست خوردند و به دو بخش گرديدند .
هرمزان به اهواز رفت و فيروزان به نهاوند . زيرا گنجهاى كسرى در نهاوند بود . نخيرجان و مهران به مداين بازگشتند و در شهر حصار گرفتند و پل را نيز بريدند . سعد لشكر را تعبيه كرد و زهره را بر مقدمه به مداين فرستاد و خود با بكر بن عبد اللّه الليثى و كثير بن شهاب السعدى [ 8 ] روان شد . در راه به بعضى از كسانى كه هنوز پايدارى مىكردند ، رسيد و دو اسوار از اساورهء ايران را بكشت تا به كوثى فرود آمد . شهريار از كوثى دفاع مىكرد . به جنگ با مسلمانان بيرون آمد خود كشته شد و يارانش منهزم شدند و در شهرها پراكنده گشتند . سعد
هامش
[ ( 1 ) ] فرزاد .
[ ( 2 ) ] بيهس .
[ ( 3 ) ] كبار .
[ ( 4 ) ] فردان .
[ ( 5 ) ] خشرشوم .
[ ( 6 ) ] حياة .
[ ( 7 ) ] الصمت .
[ ( 8 ) ] السبيعى .