تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
به آنجا فرستاده بود و هر چه از اموال كه حمل آن آسان بود با خود برده بود . و اموالى كه در خزائن مداين بر جاى گذاشته بود از جامه‌ها و امتعه و ظروف و انواع طرايف ، از شمار بيرون بود . در خزانهء او سه هزار هزار هزار يا سيصد هزار قنطار زر بود كه رستم به هنگام رفتنش به قادسيه نيمه‌اى از آن را با خود برده بود و نيمه ديگر را بر جاى نهاده بود . سربازان اسلام سر در كوچه‌هاى شهر نهادند و هيچ كس را در كوچه‌ها نيافتند . زيرا مردم به كاخ سفيد پناه برده بودند تا از سوى مسلمانان امان يابند . سعد در كاخ سفيد فرود آمد و ايوان آنجا را مسجد كرد و هيچ يك از تصاوير و تنديس‌ها را تغيير نداد . و چون پاى به درون نهاد ، خواند : كم تركوا من جنات و عيون الآيه . . . و در آنجا نماز فتح به جاى آورد ، هشت ركعت و ميان آنها فاصله‌اى نيفكند و نماز را به نيت اقامت تمام ادا كرد . آنگاه زهرة بن حويه [ 1 ] از پى ايرانيان به نهروان و ديه‌هاى آن ، فرستاد . عمرو بن عمرو بن مقرن را بر خمس‌ها گماشت و سلمان بن ربيعة الباهلى را مأمور تقسيم غنايم نمود . آنگاه هر چه در كاخ و ايوان و خانه‌ها بود و نيز هر چه را مردم مدائن به هنگام فرار غارت كرده بودند ، گرد آورد . زيورهاى كسرى را يعنى جامه‌ها و گردنبندها و تاج و زره او را كه به هنگام مباهات بر تن مىكرد ، نزد مردى يافتند كه آنها را بر استرى بار كرده بود . و نيز استر ديگرى گرفتند كه بار آن همه شمشير بود و استرى ديگر هم زره ، كه هر زره از آن يكى بود چون زره هرقل قيصر روم و خاقان پادشاه ترك و داهر پادشاه هند و بهرام گور و سياوخش و نعمان بن المنذر و نيز شمشير كسرى و هرمز و قباد و فيروز و هرقل ( هراكليوس ) و خاقان و داهر و بهرام و سياوخش و نعمان . آنگاه قعقاع را احضار كرد و گفت يكى از آن شمشيرها را اختيار كند ، او شمشير هرقل را اختيار كرد . سعد ، زره بهرام را نيز به او داد . و شمشير كسرى و نعمان و تاج كسرى و زيورهاى او و جامه‌هايش را نزد عمر فرستاد و او آنها را در معرض تماشاى مردم گذارد . سعد غنايم را ميان سپاهيان تقسيم كرد : شصت هزار نفر بودند ، همه سوار . به هر سوار دوازده هزار ( درهم ؟ ) رسيد . و چون خمس غنايم را نزد عمر آوردند آن را ميان همه كسانى كه به رنجى مبتلى شده بودند ، تقسيم نمود و نيز خانه‌هاى مداين را به مسلمانان داد و زن و فرزند سربازان را كه در عتيق بودند به مداين فرا خواند و در آن خانه‌ها جاى داد و آنان همچنان در مداين بودند تا فتح جلولاء و حلوان و تكريت و موصل به پايان آمد . چون شهر كوفه را پى افكندند ، همه را در كوفه جاى داد . سعد هر چيزى را كه عرب را به شگفتى وا مىداشت ، در ضمن غنايم ، به مدينه مىفرستاد . چنان كه فرش بهار كسرى را به مدينه فرستاد و آن فرشى بود به طول شصت و عرض شصت ذراع به مقدار يك جريب . اين فرش زربفت بود . در آن خيابان‌ها و جوىها كشيده بودند كه از
هامش
[ ( 1 ) ] حيوه .