تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
شد . يزيد بن ابى سفيان از جانب دمشق به مقابلهء با او بيرون آمد و خالد نيز از عقب برسيد ، چنان كه در اين نبرد ، جز اندكى از روميان ، از مرگ رهايى نيافتند . مسلمانان اموال آنان را به غنيمت بردند . چون خالد برفت ، شنش با ابو عبيده نبرد كرد . در اين نبرد روميان شكست يافتند و بسيارى طعمهء تيغ گرديدند . ابو عبيده به همراهى خالد آنان را تا حمص تعقيب كرد . اين خبر به هرقل رسيد ، سردار حمص را به مقابله با آنان روان كرد . او به جانب رها رفت و ابو عبيده به حمص آمد . ابو عبيده حمص را در محاصره گرفت ، تا آنگاه كه امان خواستند و با آنان مصالحه فرمود . بدان هنگام كه مردم حمص در محاصره بودند هرقل به آنان وعدهء يارى داده بود و نيز مردم جزيره را فرمان داده بود كه به ياريشان برخيزند . آنان نيز قدم در راه نهادند . سعد بن ابى وقاص لشكرهايى از عراق فرستاد و هيت و قرقيسيا را محاصره كرد و مردم جزيره به بلاد خود بازگشتند و مردم حمص از كمك مأيوس گشتند و با همان شرايط مردم دمشق ، صلح كردند . ابو عبيده ، سمط بن الاسود را در ميان بنى معاويه از قبايل كنده و اشعث بن مئناس [ 1 ] را در ميان قبايل سكون و مقداد را در ميان قبايل بلى و ديگران فرستاد و عبادة بن الصامت را بر آنجا فرمانروايى داد و خود روانهء حماة گرديد . مردم آنجا بدان رضا دادند كه جزيهء سرانه و خراج اراضى را به گردن گيرند و بدين امر مصالحه كردند . ابو عبيده سپس به جانب شيزر رفت در آنجا نيز بدين گونه مصالحه كردند . آنگاه به معره راند و با چنين شرايطى در آنجا نيز صلح برقرار شد . معره را ، معرة النعمان گويند و اين ، نعمان بن بشير الانصارى است . آنگاه لاذقيه را به جنگ بگشود و پس از آن سلميه را . ابو عبيده خالد بن الوليد را به قنسرين فرستاد . ميناس عظيم روم بعد از هرقل ، راه بر او بگرفت . خالد او را شكست داد و كشتار فراوان كرد و بر در قنسرين فرود آمد آنگاه كه آنجا را فتح كرد و شهر را ويران نمود . خالد از ناحيهء خود ، به سرزمين روم درآمده بود و عياض بن غنم نيز بدينسان . و عمرو بن مالك از كوفه به قرقيسيا درآمده بود و عبد اللّه بن المعتمر از موصل . هرقل به قسطنطينيه رفت و مردم قلاع بين راه را از اسكندرونه تا طرسوس همه را پراكنده ساخت تا مسلمانان از آن آبادىها استفاده نبرند . چون كارهايى كه خالد كرده بود ، به گوش عمر رسيد گفت : خالد خود را به فرماندهى برگماشت . خدا ابو بكر را رحمت كند او مردان را بهتر از من مىشناخت . عمر ، خالد و مثنى بن حارثه را از بيم آنكه مبادا از قدرتى كه يافته‌اند ، دستخوش غرور گردند ، عزل كرده بود . و اينك از رأى خود در باب مثنى پس از واقعهء ابو عبيده و در باب خالد پس از واقعهء قنسرين بازگشت . و خالد را به فرماندهى گماشت . چون ابو عبيده از كار قنسرين بپرداخت ، به جانب حلب روان شد ولى خبر يافت كه مردم
هامش
[ ( 1 ) ] قيس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 526 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى