تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
فرستاد . او به دست قعقاع كشته شد و خسروشنوم پس از كشته شدن او رو به هزيمت نهاد . قعقاع نامه به عمر نوشت و خبر پيروزى خود بداد و اجازت خواست كه از پى دشمن بتازد ولى عمر نپذيرفت و گفت دوست دارم ميان سواد و جبل حصارى استوار باشد ما را دهكده‌هاى سواد كافى است . من سلامت مسلمانان را بر غنايم جنگى ترجيح مىدهم . غنايم را حساب كردند سى هزار هزار درهم بود . سلمان بن ربيعه آنها را تقسيم كرد . گويند به هر سوار نه هزار درهم و نه چارپا رسيد . خمس‌ها را همراه با زياد بن ابيه ، نزد عمر فرستادند . چون خمس‌ها را آوردند ، عمر گفت : به خدا قسم نمىگذارم سقفى بر آنها سايه افكند ، تا همه را تقسيم كنم پس همه را در مسجد جاى داد . عبد الرحمان بن عوف و عبد اللّه بن ارقم شب به پاسدارى آنها پرداختند . عمر فردا بامداد به ميان مردم آمد . چون چشمش به ياقوت‌ها و گوهرها افتاد ، بگريست . عبد الرحمان بن عوف پرسيد : چه چيز سبب گريه امير المؤمنين شد ؟ اينجا جاى سپاس است . گفت : به خدا سوگند اين چيزها را خداوند به هيچ قومى ارزانى ندارد ، جز آنكه ميانشان طرح حقد و حسد افتد . عمر تقسيم سواد يعنى سرزمين‌هاى ميان حلوان و قادسيه را ، منع كرد . حتى جرير پاره زمينى در ساحل فرات خريده بود . عمر آن معامله را بر هم زد . چون هاشم از جلولاء به مداين بازگشت ، خبر رسيد كه آذين پسر هرمزان [ 1 ] جماعتى گرد آورده و به دشت‌هاى ماسبذان آمده است . او ضرار بن الخطاب را با سپاهى بر سر او فرستاد . ضرار در ماسبذان به او رسيد . سپاه دشمن به هزيمت شد و آذين اسير و كشته شد . ضرار تا سيروان [ 2 ] پيش رفت و ماسبذان را به جنگ بگرفت و مردمش را كه گريخته بودند ، بدانجا باز آورد و خود در آن شهر فرود آمد و آن يكى از ثغور كوفه شد . بعضى گويند فتح ماسبذان بعد از فتح نهاوند واقع شد . و اللّه اعلم .

حكومت عتبة بن غزوان بر بصره

عمر بدان هنگام كه مثنى را به حيره فرستاد ، قطبه [ 3 ] بن قتادة السدوسى [ 4 ] نيز روانهء بصره نمود . قطبه همواره بدان نواحى دستبرد مىزد . پس ، از عمر يارى خواست عمر شريح بن عامر - از بنى سعد بن بكر را نزد او فرستاد . شريح به بصره آمد و از آنجا روانهء اهواز شد ، در آنجا گروهى از سپاهيان ايران به او برخوردند و به قتلش آوردند . عمر ، عتبة بن غزوان را به حكومت آن ناحيه فرستاد و به علاء الحضرمى نوشت كه عرفجة بن هرثمه را به يارى او فرستد و او را فرمان داد كه در سرزمينى ميان سرزمين‌هاى عرب و عجم اقامت كند . پس او تا نزديكىهاى جسر پيش رفت و خبر آن به فرمانرواى ناحيهء فرات رسيد . با چهار هزار مرد جنگجو ،
هامش
[ ( 1 ) ] هرامون . [ ( 2 ) ] نهروان . [ ( 3 ) ] قتبه . [ ( 4 ) ] السلوسى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 524 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى