تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
در همان شب قعقاع سپاه خود را به جايى كه ديروز از آنجا آمده بود ، فرستاد و گفت : چون آفتاب بردميد صد صد وارد شوند تا چنان نمايد كه سپاه تازه مىرسد و مردم دلگرم شوند . در اين ميان هاشم بن عتبه هم در رسيد . چون آفتاب بردميد ياران قعقاع چنان كه گفته بود ، وارد شدند و مسلمانان صدا به تكبير بلند كردند ، و دو سپاه درهم افتادند . هنوز همهء سپاه قعقاع نيامده بود كه هاشم نيز در رسيد . او سپاه خود را به گروه‌هاى هفتاد نفره تقسيم كرده بود . قيس بن مكشوح نيز در ميان آنان بود . چون به قلب سپاه حمله آورد ، تكبير گفت و مسلمانان نيز تكبير گفتند . سپس صفوف را از هم بردريد و به سوى عتيق روان شد ، ولى بازگشت . ايرانيان صفوف خود را راست كرده بودند و بار ديگر صندوق‌ها را بر پشت فيل‌ها بسته بودند و جمعى را به نگهدارى از آنها گماشته بودند تا به خرطوم‌هايشان آسيب نرسد . در اين روز اسبان مسلمانان از فيل‌ها نمىرميدند . اين روز را يوم عماس گفتند . نبرد سخت بود ولى نه مسلمانان پيروزى به دست آوردند ، نه ايرانيان . قيس بن مكشوح و عمرو بن معد يكرب دلاورىها نمودند . پس فيل‌ها حمله آوردند و صفوف مسلمانان را از هم بردريدند . سعد نزد قعقاع و عاصم ، پيام فرستاد كه فيل سفيد را از پاى درآورند و اين فيل در مقابل ايشان بود و به حمال [ 1 ] و ربيل [ 2 ] نيز پيام فرستاد كه فيل اجرب را از پاى درآورند و اين فيل در مقابل ايشان بود . پس بر آن فيل‌ها حمله كردند . فيل سفيد و همهء كسانى كه بر آن سوار بودند كشته شدند و خرطوم فيل اجرب را بريدند و چشمش را كور كردند . فيلبان آن ربيل را با تبرزين بزد و او را مجروح كرد اجرب ميان دو صف سرگردان شده بود آخر خود را در آب عميق افكند ماده فيل از پى او روان شد و صف‌هاى لشكر ايران را بردريد و آهنگ مداين نمود و همچنان جست و خيز مىكرد تا همهء كسانى را كه بر پشت او نشسته بودند ، هلاك شدند . در اين روز هيچ يك از دو سپاه پيروزى به دست نياورد و شب نيز جنگ ادامه داشت . اين شب را ليلة الهرير ناميده‌اند . سعد ، طليحه و عمرو را به كنار رود پائين سد فرستاد . تا آنجا را حراست كنند ، مباد ايرانيان راهى يابند . اينان مشورت كردند و بر آن نهادند كه از پشت سر بر ايرانيان بتازند . طليحه پشت سپاه ايران آمد و تكبير گفت : ايرانيان به هم برآمدند در اين حال عمرو سمت پائين رود دستبردى زد و بازگشت . مسلمانان بىآنكه از سعد اجازتى طلبيده باشند ، حمله آغاز كردند . نخست قعقاع و يارانش حمله آوردند ، سپس بنى اسد و آنگاه قبايل نخع از بجيله ، سپس قبايل كنده . سعد كه اين خبر شنيد گفت : بار خدايا اينان را بيامرز و پيروزشان گردان . او گفته بود ، چون سه تكبير گويد حمله كنند . و چون بعد از نماز عشاء تكبير سوم را گفت حملهء اصلى آغاز شود . تا بامداد صداى چكاچكاك شمشيرها فضا را پر كرده بود .
هامش
[ ( 1 ) ] محمل . [ ( 2 ) ] وميل .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 518 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى