چند تن را كه دست به آشوب زده بودند بگرفت و در زندان قصر محبوس نمود . از آن جمله بود ابو محجن الثقفى . گويند كه او را به سبب مىخوارگى به زندان افكنده بود . پس براى مردم سخن گفت و آنان را به نبرد تحريض كرد و وعدههاى خداوند را به گوشهايشان رسانيد .
اين واقعه در محرم سال چهاردهم بود . و به آنان گفت كه خالد بن عرفطه را به جاى خود تعيين كرده است . و نيز چند تن را به ميان سپاه فرستاد تا آنان را به جهاد برانگيزند ، چون مغيره و حذيفه و عاصم و طليحه و قيس و غالب و عمرو بن معد يكرب . و چند تن شعرا را چون شماخ و حطيئه و عبدة بن الطبيب [ 1 ] . و فرمان داد تا سورههاى جهاد ، چون سورهء انفال را براى مردم بخوانند . بدينسان مردم را به هيجان آورد . چون از اين امور فراغت يافت ، گفت :
هر كس به جايى كه بايد بايستد ، بايستد . چون نماز ظهر را خوانديد ، من تكبير مىگويم ، شما نيز تكبير بگوييد و آماده شويد . چون تكبير دوم را گفتم ، شما نيز ، تكبير بگوييد ، سلاحهاى خود را به دست گيريد . و چون تكبير سوم را گفتم ، شما نيز تكبير بگوييد و بر اسبها نشينيد .
چون بانگ تكبير چهارم را شنيديد يكباره بر دشمن بتازيد و فرياد لا حول و لا قوة الا باللّه ، برآوريد . چون بانگ تكبير سوم برخاست جمعى از سلحشوران بر دشمن تاختند از ايرانيان هم جمعى به نبرد تاختند و آوازها به رجز بلند شد و نعرهء مردان با چكاچاك سلاحها در هم آميخت .
نخستين كسى كه از ايرانيان به اسارت درآمد ، يكى از فرمانروايان « باب » بود به نام هرمز او تاج بر سر داشت . غالب بن عبد اللّه الازدى اسيرش كرد و نزد سعد برد و خود به جنگ بازگشت يكى از اسواران ايرانى مبارز طلبيد ، عمرو بن معديكرب به نبرد با او ، بيرون شد . او را گرفت و بر زمين زد و سر بريد و دستبندها و كمربندش را بربود . پس فيلها به حركت آمدند و به سوى بجيله روى نهادند . اعراب را دفاع از خود دشوار شد ، سعد ، بنى اسد را فرمان داد كه به دفاع از آنان پردازد . پس طليحة بن خويلد و حمال بن مالك با افراد خود بيرون جستند و فيلها را باز گردانيدند . يكى از بزرگان ايران بر طليحه حمله كرد و به دست طليحه كشته شد .
اشعث بن قيس كه آن همه جلادت از بنى اسد ديد ، قبايل كنده را سرزنش كرد . آنان به هيجان آمدند و حمله آغاز كردند و صفوفى را كه در مقابلشان بود ، از جاى بركندند . چون ايرانيان حملهء فيلان و دفاع بنى اسد را ديدند ، هجوم آغاز كردند . ذو الحاجب و جالنوس هم در آن ميان بودند . در اين حال سعد تكبير چهارم را گفت كه به ناگاه مسلمانان تاخت آوردند و بنى اسد پاى فشردند و آسياب جنگ به چرخش آمد و فيلها از جناح راست و چپ پيش تاختند و اسبهاى مسلمانان رو به گريز نهادند . سعد نزد عاصم بن عمرو كس فرستاد كه آيا براى راندن اين فيلها چارهاى مىشناسد ؟ او فرمان داد تا تيراندازان بر سر و روى آنها
هامش
[ ( 1 ) ] الطيب .