و مردم نمىدانستند كه چه خواهد كرد و هيچ كس را توان آن نبود كه از او سخن پرسد .
پس عثمان از او سؤال كرد . عمر مردم را گرد آورد و با آنان در باب حركتش به سوى عراق مشورت كرد . عامه گفتند كه : ما با تو هستيم . عمر نيز خرسندى نمود . سپس نزد اصحاب رسول خدا ( ص ) بازگشت و على و طلحه و زبير و عبد الرحمان را فرا خواند و با آنان مشورت نمود .
آنان گفتند كه او در جاى خود بماند و مردى ديگر از صحابه را با سپاهى بدين مهم بفرستد .
تا خداوند فتحى نصيب مسلمانان سازد و دشمنشان را نابود گرداند . عمر اين رأى را بپسنديد و سعد بن ابى وقاص را بدين مهم نامزد كرد . سعد مأمور جمع آورى صدقات هوازن بود . او را فرا خواند و فرماندهى لشكر عراق را به او داد . و او را اندرز داد كه : « اى سعد ، اى فرزند مادر سعد ، از اينكه بگويند تو خويشاوند مادرى رسول خدا هستى و از اصحاب او ، به خدا مغرور نشوى كه خداوند بدى را به بدى نمىزدايد . بلكه بدى را به نيكى مىزدايد . و ميان خدا و هيچ كس خويشاوندى نيست مگر به اطاعت او ، كه مردم در دين خداوند يكسانند ، خداوند پروردگار آنان ، و آنان بندگان او هستند . بلكه برترى آنان بر يك ديگر ، به نيكوكارى است و دست يافتن به آنچه در نزد اوست به فرمانبردارى . پس بنگر تا هر چه را رسول خدا ( ص ) ، رعايت مىكرده تو خود رعايت كنى و ترا به صبر و پايدارى سفارش مىكنم . » سپس او را با چهارهزار جنگجو روانه ساخت . از آن جمله بود حميضة بن النعمان بن حميضه كه رياست مردان بارق را داشت و عمرو بن معد يكرب و ابو سبره كه رياست مذحج را و يزيد بن الحارث الصدائى كه رياست بنى عذره را و حبيب و مسليه و بشر [ 1 ] بن عبد اللّه الهلالى كه رياست قيس عيلان را بر عهده داشتند . و حصين بن نمير و معاوية بن حديج ، رياست سكون و كنده را .
و چون سعد به سوى عراق در حركت آمد ، عمر دو هزار از مردم يمن و دو هزار از مردم نجد ، از پى او روان ساخت . چون سعد در راه خود به زرود [ 2 ] رسيد ، شنيد كه مثنى از آن زخمى كه برداشته بود ، مرده است و بشير بن الخصاصيه را بر مردم امير ساخته است . جماعتى كه با مثنى بود ، سه هزار نفر بود و چهار هزار تن از قبايل تميم و رباب . عمر ، بنى اسد را فرمان داد كه در مرز سرزمين خود گرد آيند آنان نيز سه هزار نفر را بسيج كرده و در آنجا كه گفته بود گرد آمدند . سعد به شراف راند و در آنجا نزول كرد . از هر سو لشكرها به سوى او آمدند .
اشعث بن قيس هم با سى هزار [ 3 ] مرد جنگى فرا رسيد . هيچ يك از اين قبايل نسبت به ايرانيان گستاختر از ربيعه نبود . سعد در شراف در سپاه خود نظر كرد . اميران را معين فرمود و بر هر ده تن يكى را مهتر ساخت . و پرچمها را به دست كسانى داد كه پيش از اين ، در جنگ سابقه داشتند . پس مقدمه و ساقه و جناحين و طلايهها را تعبيه كرد و همهء اينها به رأى و فرمان
هامش
[ ( 1 ) ] بشير .
[ ( 2 ) ] زرورد .
[ ( 3 ) ] ابن اثير : هزار و هفتصد نفر .