نشان داد . مثنى ندا داد كه هر كه از پل بگذرد ، نجات يافته . جمعى از مسلمانان پل را بستند و مردم از آن گذشتند . آخرين كسى كه در نزديك پل كشته شد ، سليط بن قيس بود . ياران او به مدينه بازگشتند و مثنى با جمعى از مجروحان در آنجا ماند . خبر به عمر رسيد . بر او گران آمد ، ولى عذر فراريان را بپذيرفت . در اين نبرد چهار هزار تن از مسلمانان كشته شدند يا در آب غرق شدند و دو هزار تن گريختند و سه هزار تن با مثنى ماندند . در همان حال كه بهمن جادويه ، بسيج مىكرد كه از پى مسلمانان روان گردد ، خبر يافت كه در مداين فتنهاى بر پا شده و جمعى به سركردگى فيروزان بر رستم شوريدهاند . اين بود كه به مداين بازگشت . اين حادثه در شعبان سال سيزدهم هجرى اتفاق افتاد .
چون بهمن جادويه بازگشت جابان و مردانشاه از پى او روان شدند . مثنى نيز به تعقيب آن دو پرداخت . آنان مثنى را بديدند و پنداشتند كه از فراريان است . چون نزديك او رسيدند مثنى هر دو را بگرفت و به اسارت برد . مردم اليس نيز بر ياران آن دو خروج كردند و همه را اسير كرده ، بياوردند و با مثنى پيمان صلح بستند ، مثنى همهء اسيران را بكشت .
چون عمر از واقعه جسر آگاه شد مردم را براى يارى مثنى فرا خواند . از جمله كسانى را كه به جنگ دعوت نمود قبايل بجيله بود . جرير بن عبد اللّه را بر آنان امير ساخت . زيرا او بود كه آنان را كه در ميان قبايل پراكنده بودند ، گرد آورده بود . نيز پيامبر ( ص ) او را بدان وعده داده بود ولى پرداختن ابو بكر به مسئله رده او را از انجام اين وعده باز داشته بود .
اينك عمر بود كه اين وعده را بر مىآورد . از اين رو او را به يارى مثنى به عراق فرستاد .
همچنين عصمة بن عبد اللّه الضبى را نيز به يارى فرستاد . و نيز به اهل رده نوشت كه مثنى را دريابند . مثنى نيز رسولانى به اعرابى كه در آن حوالى بودند ، بفرستاد و جماعتى عظيم فراهم آورد . حتى نصاراى نمر به سردارى انس بن هلال ، در جنگ شركت جستند و گفتند ما در اين نبرد جانب قوم خود ، اعراب را خواهيم گرفت .
چون به رستم و فيروزان خبر رسيد ، مهران همدانى را به حيره فرستادند و مثنى ميان قادسيه و خفان بود . چون از اين خبر آگاه شد فرات بادقلى را پناهگاه ساخت . و به جرير بن عبد اللّه و عصمة بن عبد اللّه نوشت كه به بويب [ 1 ] ، در نزديكى كوفه بروند و در آنجا اجتماع كنند . مهران در ساحل ديگر فرات و رو به روى آنان بود . مسلمانان به او راه دادند تا از فرات بگذرد . مهران نيز از فرات بگذشت . مثنى صفهاى لشكر خود راست كرد . مهران نيز چنين كرد و بر دو جناح خود ، آزادبه و مردانشاه را قرار داد . مثنى در برابر هر علمى از افواج سپاه خود مىايستاد و سپاهيان را دلگرمى مىداد و به جنگ تحريض مىنمود . ايرانيان بىدرنگ بر اعراب زدند و جنگ سخت درگير شد ، در اين گير و دار مثنى بر مهران حملهور شد و او را از مركز فرماندهى خويش
هامش
[ ( 1 ) ] عذيب .