تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
خاك را بر دوش نهاد و گفت من بزرگترين اينها هستم . و نزد سعد بازگشت و گفت : ترا بشارت باد كه خداوند خاك سرزمينشان را به ما عطا كرد . رستم از گفتگوى آنان در شگفت شده بود . و از آنچه عاصم بن عمرو گفته بود ، يزدگرد را آگاه ساخت . و از پى آنان به حيره كس فرستاد تا خاك را بازپس گيرد ولى آنان رفته بودند . بعد از رفتن اين وفد به نزد يزدگرد ، سواد بن مالك التميمى بر فراض تاخت و سيصد چهارپا از استر و خر و گاو به غارت برد و همه را ماهى بار كرده به لشكرگاه سعد آورد . سعد همه را ميان لشكر خود تقسيم كرد . اين گروهها براى بدست آوردن گوشت ، همواره به اطراف روان بودند . از اين رو در لشكرگاه غذا به فراوانى وجود داشت . رستم با شصت هزار سپاهى روانهء ساباط شد در مقدمه جالنوس بود ، با چهل هزار تن و در ساقه بيست هزار تن . در جانب راست هرمزان بود و در جانب چپ مهران بن بهرام رازى . سى و سه پيل به همراه داشت : هجده پيل در قلب و پانزده پيل در دو جناح . لشكر براند و در كوثى فرود آمد . در اين حال فرستاده‌اى از سوى عرب رسيد . رستم پرسيد : از ديار خود براى چه آمده‌ايد و چه مىجوئيد ؟ گفت : اگر اسلام نياوريد خداوند سرزمين و شهرها و فرزندان شما را به ما وعده كرده است . رستم پرسيد : اگر در طلب آن جان خويش از دست داديد ؟ گفت : هر كه كشته شود به بهشت مىرود و هر كه بماند وعدهء خداوند در حق او برآورده خواهد شد . رستم گفت : پس بايد دست در دست شما بگذاريم . گفت : اعمال شما دست شما را در دست ما نهاده و خدا شما را تسليم ما كرده است . آنچه بر گرد خود مىبينى ترا مغرور نكند كه تو كارها را نمىگردانى ، آنكه كارها را مىگرداند قضا و قدر است . رستم خشمگين شد و فرمود تا گردنش را بزنند . و بيامد تا به برس [ 1 ] فرود آمد . در اين احوال فساد در سپاه او افزون شده بود اموال و فرزندان رعايا را به زور مىگرفتند تا آنجا كه فرياد از رستم برآمد و گفت به خدا سوگند اين عرب راست مىگفت . و چند تن از اين گونه را آورد و گردن زد و از آنجا براند و به حيره آمد . مردم آنجا را فرا خواند و آنان را تهديد كرد كه او را در اين نبرد يارى نمايند . ابن بقيله او را گفت : كسانى را كه از يارى دادن به ما ناتوانند و ما را به هنگام دفاع از خويش ، ملامت مىكنند ، بر ما گرد مياور . سعد دسته‌هايى از سپاه خود را به سواد فرستاده بود . چون رستم شنيد جمعى را براى راندن آنان بفرستاد . چون خبر به سعد رسيد عاصم بن عمرو را به يارى آنان گسيل داشت . ايرانيان چون عاصم را ديدند ، بگريختند . و عاصم با غنايم بسيار بازگشت . سپس سعد ، عمرو بن معديكرب و طليحة الاسدى را در طلايه فرستاد . چون فرسخى يا بيشتر بيامدند ، به لشكرگاه ايرانيان رسيدند . عمرو بازگشت ولى طليحه پيش راند تا به لشكرگاه رستم داخل شد ، و
هامش
[ ( 1 ) ] فرس .