تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
زراره و بشر بن ابى رهم و حنظلة بن الربيع و عدى بن سهيل و عطارد بن حاجب و حارث بن حسان و اشعث بن قيس و فرات بن حيان و عاصم بن عمرو و عمرو بن معد يكرب و مغيرة بن شعبه و معنى بن حارثه را به دربار يزدگرد فرستاد . چون به شهر درآمدند مردم گرد آمدند و به آنان و اسبانشان و بردهايى كه پوشيده بودند ، مىنگريستند . يزدگرد آنان را احضار كرد و ترجمان خود را گفت : از اينان بپرس كه براى چه آمده‌اند و چه چيز آنان را به نبرد با ما برانگيخته است ؟ شايد بدان سبب كه ما از آنان غفلت ورزيده‌ايم و اينك بر ما گستاخ گشته‌اند . نعمان بن مقرن از ياران خود اجازت طلبيد و به پاسخگويى پرداخت و عباراتى بدين مضمون بگفت كه : خداوند بر ما ببخشود و پيامبرى بر ما مبعوث كرد كه صفاتى چنين و چنان داشت و او ما را به اينجا كه چنين و چنان است ، فرا خواند و ما را وعده‌هايى چنين و چنان داد . جماعتى از ما به دو گرويدند و جماعتى از او رخ برتافتند و شمار گروندگان در فزونى بود سپس به ما فرمان داد كه با آن دسته از اعراب كه با او دم از مخالفت مىزنند ، به جهاد برخيزيم ، گروهى مرعوب و گروهى مجذوب ، به او گرويدند ولى همه به برترى آيينى كه آورده بود ، معترف گشتيم . سپس ما را به جهاد با اقوامى كه نزديك ما بودند ، فرمان داد و خواست تا آنان را به دادگرى فراخوانيم . اگر شما از پذيرفتن اين دين سرپيچى كنيد ، جزيه خواهيد داد و گر نه كار ما به نبرد مىكشد . يزدگرد گفت : « مردمى را در روى زمين نمىشناسم كه از شما بدبخت‌تر بوده باشند يا به شمار از شما كمتر باشند و يا در دشمنى و اختلاف در ميان خود ، به پايهء شما رسيده باشند . مردم اطراف براى راندن و سركوبى شما ما را بسنده‌اند . هرگز طمع آن نداشته باشيد كه قدم به خاك ايران گذاريد . اگر فقير و بينوا هستيد شما را طعام و لباس خواهيم داد و بر شما كسى را پادشاه مىگردانيم كه با شما راه مدارا پيش گيرد . مغيرة [ 1 ] بن زراره گفت : اينان اشراف عرب‌اند و از اشراف شرم مىدارند . من با تو سخن مىگويم و اينان شاهد باشند . اما آنچه از بينوايى و بدحالى ما گفتى چنان است كه گفتى ، حتى بيشتر از آن . آنگاه از زندگى دشوار عرب فصلى بيان داشت و از رحمتى كه بر اين قوم با رسالت پيامبر ( ص ) ، ارزانى آمده ، سخن گفت ، چيزهايى نظير آنچه نعمان گفته بود . سپس گفت يكى از اين دو را بپذير يا با خوارى جزيه را ، يا شمشير را يا آنكه اسلام آور و خويشتن را برهان . يزدگرد گفت : اگر تاكنون كسى رسولان را كشته بود ، شما را مىكشتم . سپس بارى خاك طلبيد تا آن را بر دوش بزرگترينشان بنهد و گفت : نزد سرورتان رويد و بگوييد كه من رستم را فرستاده‌ام تا شما را همگى در خندق قادسيه دفن كند . سپس چنان سرزمينتان را زير پى درنوردد كه آنچه شاپور كرده بود ، در برابر آن اندك نمايد . عاصم بن عمرو برخاست و بار
هامش
[ ( 1 ) ] قيس .