مثنى بن حارثه نوشت كه در هر راه به كمين اهل رده بنشينند . همهء فراريان در دارين گرد آمدند . علاء الحضرمى مردم را فرا خواند و گفت همچنانكه بر پشت چارپايان خود قرار گرفتهايد ، از دريا بگذريد و همه اين دعا را بخوانيد : يا ارحم الراحمين ، يا كريم . يا حليم .
يا احد . يا صمد . يا محيى الموتى . يا حى و يا قيوم . لا إله الا انت . يا ربنا . مسلمانان به خليج داخل شدند . چنان كه گويى بر ريگستان مىگذرند . يك شب و يك روز راه مىپيمودند و پاى هيچ شترى در آب فرو نرفت . پس با دشمن روبرو شدند و جنگ در پيوستند و در دارين هيچ كس را زنده نگذاشتند و همه زنان و كودكان را به اسارت آوردند و همه دارايىها را بار كرده ، روانه نمودند . چنان كه به هر سوار شش هزار و به هر پياده دو هزار ( درهم ؟ ) رسيد آنگاه علاء به بحرين بازگشت و اسلام در آنجا استقرار يافت .
آنگاه شهرت يافت كه شيبان و ثعلبه و حر در زير علم مفروق الشيبانى گرد آمده و همه مرتد گشتهاند . علاء الحضرمى - بدان دلگرم شد كه لهازم آنان را پراكنده خواهد كرد .
زيرا اينان براى يارى او گرد آمده بودند علاء الحضرمى مردم را باز گردانيد مردم بازگشتند مگر كسانى كه درنگ در آنجا را خواستار بودند . ثمامة بن اثال نيز بازگشت . چون بر قبيلهء قيس بن ثعلبة بن بكر بن وائل رسيد ، آنان جبهء حطم را بر تن او ديدند . گفتند : اوست كه حطم را كشته است . گفت من او را نكشتهام اين جبه را امير از ميان غنايم جنگى به من داده است . آنان اين عذر نپذيرفتند و او را به قتل آوردند .
علاء ماجراى هزيمت اهل خندق و قتل حطم و ديگران را به ابو بكر نوشت . ابو بكر پاسخ داد كه اگر به تو خبر رسيد كه باز هم در بنى ثعلبه از رده سخن مىگويند بر سر آنان سپاه بفرست نخست اندرزشان ده و سپس آنان را تار و مار ساز .
مرتد شدن مردم عمان و مهره و يمن
بعد از وفات پيامبر ، مردى از ازد كه او را لقيط بن مالك مىگفتند و در عصر جاهلى با جلندى دم از همسرى مىزده ، پديد آمد و دعوى نبوت كرد . آنگاه دو پادشاه را كه در آن سرزمين بودند ، يعنى جيفر و عياذ [ 1 ] ، پسران جلندى را از آنجا براند و بر سراسر عمان دست يافت .
جيفر نزد ابو بكر كس فرستاد و او را از حادثه آگاه ساخت ابو بكر حذيفة بن محصن را كه از حمير بود با عرفجة البارقى روانه داشت . حذيفه به عمان رفت و عرفجه به مهره ، و اگر در يك جاى گرد آمدند امير كسى باشد كه كار به دست اوست و هر دو با جيفر مكاتبه كنند و راى او را مقدم دارند . نيز ابو بكر عكرمه را به يمامه و براى دفع مسيلمه فرستاده بود و اكنون كه كار مسيلمه به پايان آمده بود ، او را فرمان داد كه به جانب حذيفه و عرفجه روان شود تا
هامش
[ ( 1 ) ] عباد .