تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
و قوم خود را به اسلام خوانده بود . آنان نيز اسلام آورده بودند . چون خبر وفات پيامبر به آنان رسيد ، مرتد شدند ، و گفتند اگر محمد پيامبر بود نمىمرد . جارود به آنان گفت : مىدانيد كه خدا را پيش از محمد پيامبرانى بوده كه شما آنان را نديده‌ايد و مىدانيد كه آنان مرده‌اند . محمد هم مانند آنان مرده است . پس جارود خود كلمهء شهادت بر زبان راند ، آنان نيز شهادتين گفتند و به اسلام بازگشتند و در اسلام خود ثابت قدم شدند . ابن اسحاق گويد : ابو بكر علاء الحضرمى را نزد منذر بن ساوى فرستاد . ابن منذر را رسول خدا ( ص ) حكومت بحرين داده بود . چون پيامبر ( ص ) وفات كرد قبيلهء ربيعه مرتد شد و منذر بن النعمان بن المنذر را - كه مغرور ناميده مىشد - به پادشاهى برداشت آنسان كه قوم او در حيره پادشاه بودند . جارود و قبيلهء عبد القيس در اسلام خود پاى فشردند بكر بن وائل نيز مرتد ماندند . حطم بن ضبيعه - از قيس بن ثعلبه - خروج كرد و در سرزمين ميان قطيف و هجر لشكرگاه زد . و سپاهى به دارين فرستاد و نيز نزد مغرور منذر بن نعمان بن المنذر كس فرستاد و او را به جؤاثاء فرستاد . و گفتش تو رزم را پاى دار ، اگر پيروز شدى ترا بر بحرين پادشاهى خواهم داد تا چنان كه نعمان در حيره حكومت مىكرد تو در بحرين فرمان برانى . پس مسلمانان او را در جواثاء به محاصره افكندند . علاء الحضرمى براى قتال اهل رده به بحرين آمد و بر يمامه گذشت . ثمامة بن اثال با جمعى از مسلمانان بنى حنيفه به دو پيوستند . مشركان جز مردم دارين ، بر حطم گرد آمدند و مسلمانان گرد علاء الحضرمى را گرفتند و خندق كندند و جنگ در پيوستند . در يكى از شب‌ها مسلمانان بانگ و فرياد بسيار شنيدند . كس فرستادند تا از آن خبر آرد . خبر آمد كه سپاهيان دشمن مست‌اند . مسلمانان همان شب حمله آوردند و تيغ در آنان نهادند و از خندق گذشتند . جمعى از سپاه خصم بگريختند و جمعى مقتول و اسير شدند . قيس بن عاصم ، حطم بن ضبيعه [ 1 ] را بيفكند و ابجر [ 2 ] بن بجير در رسيد و او را به قتل آورد . عفيف بن المنذر التميمى مغرور المنذر [ 3 ] بن النعمان را به اسارت درآورد ، او به علاء الحضرمى گفت : مرا پناه ده . علاء گفت ، تو به اين مردم مغرور شدى ! گفت : آرى من ملقب به مغرورم . سپس علاء روان شد و در هجر اقامت گزيد و مغرور المنذر بن النعمان را بكشت . بعضى گويند مغرور اسم او بود - نه لقب او - آنگاه غنايم را ميان مردم پخش كرد . به عفيف بن المنذر و قيس بن عاصم و ثمامة بن اثال ، از جامه‌ها و ديگر لباس‌هاى آن قوم سهمى داد . گروهى از بقاياى سپاه با چند كشتى دشمن به دارين گريختند و گروهى نزد قومشان بازگشتند . علاء به كسانى از بكر بن وائل كه در اسلام خود ثابت مانده بودند و نيز به عتيبة [ 4 ] التميمى و
هامش
[ ( 1 ) ] ربيعه . [ ( 2 ) ] جابر . [ ( 3 ) ] سويد . [ ( 4 ) ] خصفه .