مسجع مىگفت و مردم مىپنداشتند كه وحى و قرآن است و كارهايى شعبده مىكرد كه مىپنداشتند معجزه است . چون بنى حنيفه از نزديك شدن خالد آگاهى يافتند بيرون شدند و در منتهاى يمامه لشگرگاه زدند و مردم را به يارى خود فرا خواندند و مردم نيز گرد آمدند . چون خالد در رسيد شرحبيل بن حسنه با او ديدار كرد ، خالد او را طلايهء سپاه خود قرار داد . تا يك شب بر مجاعه كه با چهل يا شصت تن از بلاد بنى عامر باز مىگشت حمله آوردند .
مجاعه براى گرفتن خونبهايى ، به ميان بنى تميم رفته بود . مسلمانان او و يارانش را دستگير كردند . خالد فرمان داد تا همه را جز مجاعه كشتند . پس خالد با بنى حنيفه و مسيلمه جنگ درپيوست . رجال ، طلايهدار لشكر مسيلمه بود . جنگ سخت شد و مسلمانان باز پس نشستند آن قدر كه بنى حنيفه به خيمهء خالد درآمدند و مجاعه در آنجا در بند بود . ام تميم زن خالد نيز در آنجا بود . مجاعه در برابر بنى حنيفه از زن خالد دفاع كرد . سپس مسلمانان بازگشتند و بر بنى حنيفه حمله كردند . محكم بن الطفيل گفت : اى بنى حنيفه ، شما به حديقه بازگرديد ، من از قفاى شما نبرد مىكنم . ساعتى جنگ كرد ، سپس عبد الرحمان بن ابى بكر او را بكشت .
و از مسلمانان جمعى كشته شدند . چون ثابت بن قيس و زيد بن الخطاب و ابو حذيفه و سالم غلام او . آنگاه براء بن مالك ، برادر انس بن مالك . گويند كه براء را هنگام نبرد لرزشى عارض مىگشت ، چنان كه چند مرد بر روى او مىنشستند ، تا آنگاه كه بول مىكرد ، پس چون شير از جاى مىجست و جنگ آغاز مىكرد و كارهاى شگرف مىنمود .
پس خداوند دشمن را منهزم ساخت و مسلمانان آنان را به حديقه راندند و مسيلمه در آنجا بود . براء گفت ، مرا از بالاى ديوار بر آنها بيفكنيد چنين كردند و براء در برابر در حديقه با آنان نبردى سخت كرد و در را بگشود و مسلمانان به درون رفتند .
گويند كه چون خالد بر بنى حنيفه و مسيلمه فرود آمد و آسياب جنگ به چرخش درآمد خود مبارز طلبيد و هر كس كه به ميدان او آمد كشته شد . سپس مسيلمه را به مبارزه و سخن گفتن طلبيد . مسيلمه براى مبارزه با خالد بيرون آمد ولى در اين مبارزه خالد بر او پيروز شد و او روى به گريز نهاد و مسلمانان از پى آنان تاخت آوردند و آنان به هزيمت شدند . مردم وقتى از مسيلمه پرسيدند كه تو ما را به كجا وعده مىدادى ؟ و او گفت : براى دفاع از احباب خود نبرد كنيد ، از گرد او پراكنده شدند . در اين حال وحشى بر او حمله آورد و او را زد و بكشت . مسلمانان تيغ در بنى حنيفه نهادند ، و هفده هزار تن از آنان را بكشتند . خالد مجاعه را آورد تا در ميان كشتگان بگردد و مسيلمه را به او نشان دهد . در اين جستجو به كشته محكم رسيدند . خالد گفت : اين است . مجاعه گفت : نه ، اين مردى زيبا روى است . سپس مسيلمه را كه صورتى زشت و بينىيى واپس جسته داشت به او نشان داد . خالد گفت : اين بود آن مردى كه آن همه حوادث را بر سر شما آورد ؟ . مجاعه گفت : اينها كه ديدى اندكى از مردم او بودند ، مردم در دژها هستند . بيا تا ميان تو و قوم خود صلح برقرار كنم . خالد در بيرون دژ هر چه مال
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 486
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٨٦