تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
ابو بكر بيعت كردند ، و بشير بن سعد در بيعت بر آنان سبقت جست . سپس اوس به گفتگو با يك ديگر پرداختند ، اسيد بن حضير در ميان آنان بود . تا مباد كه خلافت به قبيلهء خزرج رسد ، برخاستند و با ابو بكر بيعت كردند . و مردم از هر سو روى آوردند و بيعت مىكردند ، چنان كه نزديك بود ، سعد بن عباده را در زير پاى بسپرند . جمعى از ياران سعد فرياد زدند ، كه بنگريد مباد سعد را در زير پاى بكشيد . عمر گفت : بكشيدش كه خدا او را بكشد . ابو بكر گفت : اى عمر تند مرو ، اينجا رفق و مدارا ، ما را زودتر به مقصود مىرساند ، عمر باز ايستاد . از سعد بن عباده خواست كه بيعت كند . سعد بن عباده امتناع كرد . بشير بن سعد گفت دست از او بداريد كه او يك تن بيش نيست . گويند تا ابو بكر زنده بود ، نه سعد در نماز حاضر مىشد و نه با آنان سخن مىگفت . طبرى گويد : سعد ، آن روز بيعت كرد . و در اخبار مورخان آمده است كه سعد به شام رفت و تا به هنگام مرگ آنجا بود . و به دست جن‌ها كشته شد . چون جن‌ها او را كشتند ، اين دو بيت مشهور را خواندند :
نحن قتلنا سيد الخزرج سعد بن عباده * فرميناه بسهمين فلم نخط فؤاده
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 472 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى