آنان را به شمشير بكشيد . و چون برايتان طعام آوردند نام خدا را بر زبان آوريد آنگاه بخوريد .
و نام خدا را با صداى بلند بر زبان آوريد . اى اسامه آنچه را رسول خدا به تو فرمان داده ، به انجام رسان به سرزمينهاى قضاعه رو و از آنجا بازگرد و ذرهاى از فرمان رسول خدا فرو مگذار . سپس او را در جرف وداع كرد و بازگشت . با او جمعى از قبايل اطراف مدينه را روانه كرده بود .
اسامه بدان سو كه پيامبر به او فرموده بود ، روان شد . لشكر به بلاد قضاعه كشيد و بر آبل حمله آورد و جمعى را اسير كرد و غنايم گرفت و پس از چهل يا هفتاد روز كه از مدينه به دور بود ، بازگشت و ابو بكر در غياب او دست به كارى نزد .
در اين حال از ارتداد همهء عرب جز قريش و ثقيف خبرهايى رسيد و كار مسيلمه كذاب بالا گرفت . عوام طى و اسد برگرد طليحه ، اجتماع كردند . غطفان از دين برگشت و هوازن از دادن صدقات باز ايستاد . جمعى نيز از خواص بنى سليم مرتد شدند ، همچنين در هر جا جمعى روى به ارتداد نهادند . رسولان پيامبر از يمن و يمامه و از ميان بنى اسد و هر جاى ديگر بازگشتند و از پيمان شكنى اعراب خبر آوردند . ابو بكر با نوشتن نامهها و فرستادن رسولان به مقابله با آنان برخاست ولى براى برخورد رزمى ، منتظر بازگشت اسامه بود . قبايل عبس و ذبيان نيز در راه ارتداد قدم زدند و جمعى در ابرق و جمعى ديگر در ذو القصه فرود آمدند و گروهى از بنى اسد همراه با جبال - برادر طليحه - و نيز بنى كنانه با ايشان همدست گشتند . اينان ، وفدى نزد ابو بكر فرستادند و در حضور همگان از او خواستند كه به نماز اكتفا كنند و از زكات معاف باشند . ابو بكر نپذيرفت و گذرگاههايى را كه شهر از آن جاىها مورد حمله واقع مىشد به على و طلحه و زبير و عبد اللّه بن مسعود سپرد و گفت تا مردم شهر در مسجد جمع شوند تا از دشمن در امان باشند . وفد مرتدان بازگشته و قوم خود را خبر داد كه مردم شهر اندكاند . پس بر آنان كه گذرگاههاى شهر را در دست داشتند ، حمله كردند آنان به ابو بكر خبر دادند و ابو بكر با مردمى كه در مسجد بودند به دفاع از مدينه بيرون آمدند . مهاجمان گريختند و مسلمانان از پى ايشان تا ذى حسى تاختند . مهاجمان در آنجا حيلهاى برانگيختند و اشتران مسلمانان را رم دادند ، چنان كه تا مدينه هيچكس نتوانست اشتر خود را باز دارد و از هيچ سو ، كسى كشته نشد . مهاجمان يقين كردند كه مسلمانان سخت ناتوانند ، اين بود كه از مردم ذو القصه خواستند كه قدم به ميدان نهند . ابو بكر بار ديگر با سپاهى از شهر بيرون آمد . ميمنه را به نعمان بن مقرن و ميسره را به عبد اللّه بن مقرن و ساقه را به سويد بن مقرن سپرد و به هنگام سپيده دم ، بر سر دشمن رسيد و با آنان جنگ در پيوست و هنوز آفتاب ندميده بود كه آنان را بشكست و غنايم بسيار به دست آورد . در اين نبرد جبال كشته شد . ابو بكر تا ذو القصه پيش رفت و نعمان بن مقرن را با جمعى در آنجا نهاد و بازگشت . بنى ذبيان و عبس بر مسلمانانى كه در ميان آنان بودند ، دست گشودند . و آنان را كشتند ، مرتدان ديگر نيز چنين كردند . ابو بكر سوگند خورد ، همچنانكه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 474
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٧٤