قومش را دعوت كردند چون حاضر آمدند ، همه را كشتند و نابود كردند . اسود ، عملوق را كشت . رباح بن مرة بن طسم بگريخت و نزد حسان تبع به استغاثه آمد حسان با حميريان به يارىاش برخاست تا به سه منزلى يمامه رسيد . رباح گفت مرا خواهرى است به نام يمامه كه زوجة مردى از جديس است و هيچ كس در روى زمين از او دوربينتر نيست چنان كه سوار را از سه منزلى مىبيند و من مىترسم كه ما را ببيند . پس فرمود تا هر مردى درختى ببرد و آن را در دست گيرد و خود را پشت آن پنهان سازد و به پيش تازد . چنين كردند . يمامه آنها را ديد و به قوم جديس گفت : حميريان به سوى شما مىآيند و من مردى را در پشت درختى مىبينم كه از استخوان شانهء گوسفندى كه در دست اوست گوشت جدا مىكند يا كفشى است كه وصله پينهاش مىكند . قوم ادعايش را بعيد شمردند و بدان نپرداختند و بامدادان حسان با سپاهش بر سرشان تاخت آورد و آنان را كشتار كرده و دژها و خانههايشان را ويران ساخت . اسود بن عفار ، به دو كوه طيئ ( اجأ و سلمى ) پناه برد و در آنجا مقيم شد . تبع ، يمامه خواهر رباح را كه سپاه را ديده بود بخواند و چشمانش را بركند . گويند در آنها رگهاى سياهى ديد كه مىپنداشت اثر سرمه است . و اين شهر را پيش از آن جو مىگفتند و به نام او يمامهاش ناميدند .
ابو الفرج اصفهانى گويد : طيئ در جرف از سرزمين يمن مسكن داشت . و امروز جايگاه قبايل مراد و همدان است . سرور قوم در اين روزگار سامة بن لوى بن غوث بن طيئ بود . و آن وادى پر از درندگان بود و شمار قوم اندك . در هر پائيز شترى بر آنها مىگذشت و مىرفت و سال بعد باز مىگشت و آنها مقر آن را نمىدانستند و ازد به هنگام سيل عرم بيرون رفته بودند و طيئ به وحشت افتاده و از پى آنها روانه شده بودند . به سامة گفتند كه اين شتر از دهكدهاى مىآيد آبادان و پرنعمت زيرا در پشكل او هستهء خرما ديدهايم . چون در پاييز باز آمد از پى او روان شدند تا شتر از آن دو كوه پائين رفت . و اينان از شكاف كوه بر نخلها و مواشى هجوم بردند . در اين حال درون درهاى اسود بن عفار را ديدند از شكل و هيأت او ترسيدند . و آنها در ناحيهاى فرود آمدند و راه را نيك نگريستند ، هيچ كس را نديدند . سامه پسر خود را به قتل اسود فرمان داد ، او نزد اسود آمد . اسود از خردى جثهء او در شگفت شد . و گفت : از كجا آمدهايد ؟ گفت : از يمن و داستان شتر را براى او نقل كرد . سپس تيرى بر او زد و او را بكشت .
و طيئ پس از او در آن دو كوه اقامت كردند . طبرى از ديگران جز ابن اسحق روايت مىكند كه آن تبع كه بر جديس تاخت ، پدر اين حسان بود . يعنى تبان [ 1 ] اسعد ، ابو كرب بن ملكيكرب . و آنجا كه از ملوك يمن سخن مىگوييم از او نيز سخن خواهيم گفت . ان شاء اللّه تعالى . پايان كلام طبرى . و ديگرى گويد كه حسان بن تبع ، چون قوم حمير را بر سر طسم كشيد ،
هامش
[ ( 1 ) ] ثبان .