تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
سال ششم بيست ماه پس از مرگ سعد بن معاذ اتفاق افتاده است . و آن گفتگو ميان دو مرد پيش از پنجاه شب پس از غزوهء بنى المصطلق بوده است . ابن اسحاق ، از زهرى ، از عبيد اللّه بن عبد اللّه و ديگران روايت كرده كه آن گفتگو ميان سعد بن عباده و اسيد بن حضير [ 1 ] بوده و خدا داناتر است . چون مسلمانان آگاه شدند كه پيامبر ( ص ) با جويريه ازدواج كرده هر كس هر كه را از بنى المصطلق به بردگى داشت ، به سبب دامادى پيامبر آزاد كرد . پس بدان سبب صد كس از اهل بيت جويريه آزاد شدند . دو سال كه از اسلام آوردن بنى المصطلق گذشته بود ، پيامبر ( ص ) وليد بن عقبة بن ابى معيط را براى گرفتن صدقات به ميان بنى المصطلق فرستاد . بنى المصطلق به استقبالش بيرون آمدند . وليد بر جان خود بيمناك شد . و بازگشت ، و گفت كه آهنگ كشتن او را داشته‌اند . پيامبر براى نبرد ، با آنان به مشاورت پرداخت . در اين حال گروهى از نزد بنى المصطلق بيامدند و آنچه را كه وليد گفته بود ، انكار كردند و گفتند كه وليد پيش از ديدار با آنان بازگشته است و آنان براى پيشباز او بيرون آمده بوده‌اند . پيامبر اين سخن از ايشان بپذيرفت و اين آيه نازل شد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا
.

عمرهء حديبيه

پيامبر در ششم ذو القعدهء آن سال ، دو ماه بعد از واقعهء بنى المصطلق به قصد عمره از مدينه خارج گرديد . از اعراب حوالى مدينه يارى طلبيد ، ولى آنان درنگ بسيار كردند ، اين بود كه با كسانى كه همراه او بودند ، از مهاجرين و انصار و برخى اعراب ديگر با جماعتى ميان هزار و سيصد تا هزار و پانصد نفر عازم عمره شد . از مدينه احرام بست و قربانيان را به راه انداخت تا مردم بدانند كه به جنگ نمىرود . اين خبر به قريش رسيد ، براى آنكه او را از رسيدن به كعبه [ 2 ] باز دارند ، و با او قتال كنند ، با يك ديگر همدست شدند و خالد بن وليد را با جمعى به كراع الغميم فرستادند . خبر ورود آنان در عسفان به پيامبر رسيد . پس راه تپه‌هاى مرار در پيش گرفت تا در پايين مكه در حديبيه فرود آمد و از پشت سر سپاه خالد به راه خود ادامه داد . چون به حديبيه رسيد ناقهء او زانو بر زمين زد . مردم گفتند : كه اين ناقه زانو زد . پيامبر گفت : زانو زدن خوى او نبود ، ولى همان چيزى كه فيل را از رفتن به مكه بازداشت او را نيز باز مىدارد . سپس گفت : سوگند به آن كس كه جانم در دست اوست امروز قريش هر چه بخواهند ، چنان كه خويشاوندى حكم مىكند ، اجابت مىكنم . چون فرود آمد مردم از نبودن آب شكايت كردند رسول خدا ( ص ) تيرى از تركش خود بركشيد
هامش
[ ( 1 ) ] الحصين . [ ( 2 ) ] مكه .