تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
و گفت تا آن را در چاهى از چاه‌هاى وادى فرو كردند و آب جوشيدن گرفت ، آن قدر كه همگان را كفايت كرد . و گويند : آنكه تير در چاه كرد ، براء بن عازب بود . پس ميان پيامبر و كفار قريش ، سفيران روان شدند . و اين كار به عهدهء عثمان بن عفان بود . در اين حال شايع شد كه مشركان او را كشته‌اند . پيامبر ( ص ) مسلمانان را در زير درختى فرا خواند و با آنان به فدا كردن جان بيعت نمود ، كه نگريزند و اين بيعت را ، بيعت رضوان گويند . آنگاه دست چپ را بر دست راست خود زد و گفت : اين هم به جاى عثمان . سهيل بن عمرو ، آخرين كسى بود كه از جانب قريش آمد . و از سوى قريش از رسول خدا ( ص ) خواست كه اين سال باز گردد و سال ديگر بيايد و خود و يارانش بدون سلاح جز شمشيرى آن هم در غلاف ، وارد مكه شوند و سه روز در آنجا درنگ كنند نه بيشتر و اين صلح ده سال دوام داشته باشد و مردم از دو جانب ايمن از يك ديگر باشند و بدان شرط كه هر كس از كفار ، نزد مسلمانان مهاجرت كند ، چه زن و چه مرد ، او را باز پس دهند و هر كس از مسلمانان كه مرتد شد و نزد آنان رفت بازش ندهند . اين شرط بر مسلمانان گران آمد ، چنان كه برخى زبان به اعتراض گشودند ولى پيامبر ( ص ) مىدانست كه اين صلح سبب ايمن شدن مردم و آشكار شدن اسلام خواهد شد و خداوند خير مسلمانان را در آن خواسته است و او هر كس به آنچه پروردگارش او را تعليم مىداد ، آگاهتر بود . على ، صلحنامه را مىنوشت . بر فراز آن نوشت اين چيزى است كه محمّد پيامبر خدا . . . ، سهيل بن عمرو ، نپذيرفت و گفت : اگر مىدانستيم كه تو پيامبر خدا هستى با تو نبرد نمىكرديم . به على فرمود تا آن را بزدايد . على چنين نكرد . پس پيامبر ( ص ) صحيفه بستد و خود آن را زدود و نوشت محمّد بن عبد اللّه . از اين نوشتن ، ترديدى در ذهن تو پديد نيايد كه در روايات صحيح آمده است ، پاره‌اى ايراد مىكنند كه اين نوشتن به معجزهء او لطمه‌اى مىزند ولى اين پندارى باطل است . زيرا اگر بدون معرفت به اوضاع حروف و قوانين و اشكال خط باشد امى بودن او به جاى خود باقى است . و نوشتن اين عبارت ، خود يكى از معجزات اوست . پس ابو جندل ، پسر سهيل بن عمرو آمد . او همچنان در بند و زنجير بود ، و او اسلام آورده بود . سهيل گفت : اين نخستين چيزى است كه ما مىطلبيم . پيامبر او را به پدرش باز گردانيد و اين بر مسلمانان گران آمد ولى پيامبر گفت : به زودى او را فرجى پديد مىآيد . در همان حال كه صلحنامه را مىنوشتند ، جماعتى ميان سى يا چهل تن از سوى قريش آمدند بدان قصد كه بر مسلمانان تعرضى كنند ولى مسلمانان آنان را در ميان گرفتند و نزد پيامبر آوردند و پيامبر ( ص ) همه را آزاد كرد . از اين رو آنان را آزادشدگان ( عتيقيون ) گفتند . چون صلحنامه نوشته شد ، رسول خدا فرمود تا قربانى كنند و سر بتراشند . مسلمانان در اجراى فرمان درنگ كردند . پيامبر از كردهء آنان خشمگين شد تا آنجا كه به زن خود
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 431 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى