سليط بن عمرو بن عبد شمس بن عبد ود - از بنى عامر بن لؤى - را نزد هوذة بن على فرمانرواى يمامه فرستاد و علاء الحضرمى را نزد منذر بن ساوى - از عبد قيس - فرمانرواى بحرين فرستاد و عمرو بن العاص را نزد جيفر بن جلندى بن عامر بن جلندى فرمانرواى عمان فرستاد و حاطب بن ابى بلتعه را نزد مقوقس فرمانرواى اسكندريه فرستاد . او نامه رسول خدا ( ص ) را به مقوقس داد و مقوقس چهار كنيز به رسول خدا هديه داد كه يكى از آنان ماريه مادر ابراهيم پسر اوست . و نيز دحية بن خليفة الكلبى را نزد قيصر هرقل پادشاه روم فرستاد . دحيه نخست به بصرى رفت ، امير بصرى از آنجا او را نزد قيصر روان داشت . هرقل در اخبار ملاحمشان خوانده بود كه پادشاه مختون آشكار خواهد شد چون نامه را خواند در آن آمده بود :
« به نام خداوند بخشاينده مهربان ، از محمّد رسول خدا به هرقل پادشاه روم . سلام بر كسى كه پيرو هدايت باشد . اما بعد : اسلام بياور تا به سلامت رسى و خداوند تو را دو بار پاداش دهد . و اگر سرباز زنى گناه برزگران بر گردن تو باد يعنى گناهى كه از حمل آن مانده شوى » هرقل چون نامه برخواند ، فرمان داد تا در كشور او هر كه را از قوم او يابند ، نزد او برند . جماعتى را از غزه آوردند و ابو سفيان در ميان آنان بود . چنان كه در صحيح آمده است ، از ابو سفيان در باب پيامبر ( ص ) پرسشهايى كرد و ابو سفيان پاسخ داد . هرقل از آن پاسخها دريافت كه او پيامبرى بر حق است و اسلام را بر مردم روم عرضه داشت ولى آنان ابا كردند و بيزارى نمودند . پس با آنان از در ملاطفت درآمد و سخن كوتاه كرد .
ابن اسحاق گويد : به آنان پيشنهاد قبول جزيه نمود ، نپذيرفتند و پيشنهاد كرد كه به زمين سوريه با مسلمانان مصالحه كند باز هم مردم نپذيرفتند . و گويند مراد او از سوريه فلسطين و اردن و دمشق و حمص بوده كه اين سوى « درب » هستند و آنچه وراى آن باشد ، شام خوانده مىشود .
ابن اسحاق گويد : پيامبر ( ص ) شجاع بن وهب الاسدى ، از بنى اسد بن خزيمه را نزد حارث بن ابى شمر الغسانى [ 1 ] فرمانرواى دمشق فرستاد در نامه او آمده بود :
« سلام بر كسى كه پيرو هدايت باشد و بدان ايمان آورد . تو را دعوت مىكنم كه به خداى يكتا كه شريكى ندارد ايمان بياور تا پادشاهيت بر جاى بماند . » چون نامه را خواند گفت : چه كسى مىخواهد پادشاهى مرا از من بستاند . اينك به جانب او روان خواهم شد . پيامبر ( ص ) گفت : پادشاهىاش از دست بشد .
آنگاه رسول خدا عمرو بن امية الضمرى را در باب جعفر بن ابى طالب و يارانش نزد نجاشى روان داشت و با او نامهاى فرستاد :
هامش
[ ( 1 ) ] منذر بن الحارث . . .