تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
ناقه‌اى از اشتران خود را كه باز پس گرفته شده بود ، بكشت . سپس به مدينه بازگشت .

غزوهء بنى المصطلق

رسول خدا ( ص ) ، تا شعبان اين سال - سال ششم هجرى - درنگ كرد . سپس آهنگ غزاى بنى المصطلق نمود . اينان از خزاعه بودند . شنيده بود كه آنان به سردارى حارث بن ابى ضرار پدر جويريه ام المؤمنين ، براى نبرد با او گرد آمده‌اند . از شهر بيرون شد و ابو ذر الغفارى را و به قولى نميلة بن عبد اللّه الليثى را به جاى خود نشاند و در مريسيع [ 1 ] يكى از آب‌هاى ايشان ميان قديد و ساحل ، با آنان رو به رو شد . نبرد درگرفت . خداوند دشمن را منهزم ساخت و از آنان جمعى كشته شدند و جمعى به اسارت افتادند . از جمله اسيران ، جويريه دختر رئيس بنى المصطلق نصيب [ 2 ] ثابت بن قيس شد . ثابت او را مكاتب ساخت و رسول خدا آنچه را ثابت قرار نهاده بود ، بپرداخت و جويريه را آزاد ساخت و به عقد خود درآورد . در اين نبرد ، هشام بن صبابة الليثى - از بنى ليث بن بكر - كشته شد . يكى از گروه عبادة بن الصامت كه پنداشته بود ، از دشمن است او را به خطا بكشت . در اين غزوه ، ميان جهجاه بن مسعود الغفارى اجير عمر بن الخطاب و سنان بن وافد [ 3 ] الجهنى حليف بنى عوف از خزرج ، نزاعى درگرفت و در آن هر يك سخنانى گفتند و به قوم خود مباهات نمودند . عبد اللّه بن ابى بن سلول از سخن جهجاه برآشفت و گفت : چون به مدينه رسيم عزيزان ، ذليلان را از آنجا بيرون كنند . زيد بن ارقم سخن او بشنيد و خبر به پيامبر برد . سورهء المنافقون نازل شد . پسر عبد اللّه بن ابى از پدر بيزارى جست و گفت اى رسول خدا ( ص ) ، تو عزيز و او ذليل است اگر فرمايى او را از مدينه بيرون مىكنم . و چون نزديك مدينه رسيد ، راه بر پدر خود بگرفت كه به شهر داخل مشو تا رسول خدا ( ص ) اجازت دهد . پيامبر او را اجازت داد و عبد اللّه به مدينه درآمد . پسر عبد اللّه بن ابى پيامبر را گفت : اى رسول خدا ( ص ) شنيده‌ام كه قصد قتل پدرم را دارى مىترسم به من فرمان كشتن او را ندهى و ديگرى را فرمايى . آنگاه من قاتل پدرم را بكشم و مؤمنى را به سبب كافرى كشته باشم . مرا فرمان ده تا سر او را نزد تو بياورم . رسول خدا ( ص ) گفت كه : خدا ترا جزاى خير دهد . پدر تو را آسيبى نخواهد رسيد . و در همين غزوه بود كه موضوع تهمت به عايشه پيش آمد و در آن باب سخنانى گفته شد كه ما را به ذكر آنها نيازى نيست و در كتاب‌هاى سير آمده است . در قرآن حكيم نيز براى اثبات برائت آن دو آياتى نازل شد . در صحيح آمده است كه : سعد بن معاذ و سعد بن عباده نيز در اين واقعه مداخله داشته‌اند و اين وهمى است كه بايد بدان توجه داد ، كه سعد بن معاذ ، بعد از فتح بنى قريظه بدون ترديد در سال چهارم مرده است ، و غزوه بنى المصطلق در شعبان
هامش
[ ( 1 ) ] مريسع . [ ( 2 ) ] سهم . [ ( 3 ) ] واقد .