تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
ام سلمه شكايت برد . ام سلمه گفت : اى رسول خدا خود بيرون آى و قربانى كن و سر بتراش كه اينان از تو پيروى خواهند كرد ، پيامبر بيرون آمد و قربانى كرد و سر بتراشيد . در اين روز خراش بن امية الخزاعى سر او را تراشيد . آنگاه به مدينه بازگشت . و پيش از اين هيچ فتحى بزرگتر از اين فتح نبود . زهرى گويد : پيش از اين ، هر جا مردم به هم برخورد مىكردند ، قتال بود ، چون صلح برقرار شد و جنگ به پايان آمد مردم از يك ديگر در امان زيستند و چون به يك ديگر مىرسيدند به بحث و گفتگو و جدل مىپرداختند و هيچ مسلمانى با كافرى سخن از اسلام نمىگفت ، جز آنكه به اسلام در مىآمد . در اين دو سال شمار مردمى كه به اسلام گرويدند همانند يا بيشتر از آنان بود كه پيش از اين اسلام آورده بودند . چون پيامبر ( ص ) به مدينه بازگشت ابو بصير عتبة بن اسيد بن جاريه [ 1 ] گريخت و نزد او آمد . او اسلام آورده بود ، قومش او را در مكه به زندان افكنده بودند . ابو بصير از بنى ثقيف و از حلفاى بنى زهره بود . ازهر بن عبد عوف عموى عبد الرحمان بن عوف و اخنس بن شريق [ 2 ] سيد بنى زهره مردى از بنى عامر بن لؤى و بنده‌اى از آن خود را فرستادند و او را طلب داشتند . پيامبر ( ص ) ابو بصير را به آنان تسليم كرد . و آنان او را با خود بردند . چون به ذو الحليفه رسيدند ، ابو بصير شمشير يكى از آن دو را از او بربود و عامرى را بكشت و ديگرى بگريخت . ابو بصير نزد پيامبر باز آمد و گفت : اى رسول خدا ، تو به عهد خود وفا كردى و خداوند ، مرا آزادى بخشيد . پيامبر ( ص ) گفت : واى به مادر ابو بصير كه چه جنگ انگيزى است اگر مردانى با او همراه باشند و در گريه شد . ابو بصير ، از لحن سخن پيامبر دانست كه او را به مكه باز پس خواهد داد . اين بود كه از مدينه بيرون آمد و به ساحل دريا بر سر راه كاروان‌هاى قريش كه به شام مىرفتند ، كمين گرفت . جمعى از كسانى كه ارادهء اسلام داشتند و از قريش گريخته بودند ، به او پيوستند . اينان سر راه بر كاروان‌ها مىگرفتند و قريش را آزار مىدادند تا آنجا كه به پيامبر نوشتند كه آنان را نزد خود فرا خواند . همچنين ام كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط مهاجرت كرد و برادرانش عماره و وليد به طلب او آمدند ، اما خداوند باز پس دادن زنان را منع نمود . و آن شرط مكتوب فسخ شد . و خداوند نگه داشتن زنان كافر را بر مردان مسلمان حرام كرد و نكاح همه فسخ گرديد .

فرستادن رسولان نزد پادشاهان

ابن اسحاق گويد : پيامبر ( ص ) در سال‌هاى ميان حديبيه و وفات خود مردانى از اصحاب خود را نزد پادشاهان عرب و عجم فرستاد تا آنان را به خداى عز و جل خوانند :
هامش
[ ( 1 ) ] حارثه . [ ( 2 ) ] شريف .