شدهاند و چنان كنند و نيكى را از ياد بردهاند . بنگر كه تو چگونه خواهى بود . » اعراب در خصال پسنديده با يك ديگر رقابت مىكردند و براى دست يافتن به مجد و شرف با هم در تنازع بودند و اين احوال در اخبار و ايامشان مذكور افتاده است . اما قريش از اين باب بهرهء بيشترى داشتند . و بنگر كه در واقعه حلف الفضول چه گذشت ، آنگاه كه بنى هاشم و بنى المطلب و بنى اسد بن عبد العزى و بنى زهره و بنى تميم مجمعى كردند و با يك ديگر پيمان نهادند و تعهد كردند كه در مكه چه از مردم آن و چه از مردمى ديگر كه بدان داخل مىشوند ، هيچ ستمديدهاى نيابند ، مگر اينكه به يارىاش برخيزند و حق او را از ستمگر بستانند . و قريش اين حلف را حلف الفضول ناميد . و در صحيح از طلحه روايت شده كه : رسول خدا ( ص ) گفت در خانهء عبد اللّه بن جدعان حلفى ديدم كه هرگز نمىخواهم آن را بشكنم و اگر در اسلام هم بدان دعوت شود ، مىپذيرم . آنگاه خداوند در دلهاى اعراب داعيهء دين خواهى پديد آورد و انكار رسم بتپرستى كه در ميان آن قوم رواج مىداشت . از آن جمله ورقة بن نوفل بن اسد بن عبد العزى و عثمان بن الحويرث بن اسد و زيد بن عمرو بن نفيل از بنى عدى بن كعب و عموى عمر بن الخطاب و عبد اللّه بن جحش از بنى اسد بن خزيمه ، گرد آمدند و پرستش سنگها و بتها را نكوهش كردند و ميعاد نهادند كه در شهرها بگردند و دين حنيف ، يعنى دين ابراهيم ، پيامبر خود را باز يابند .
ورقة بن نوفل به نصرانيت راه يافت و در آن استوار گرديد . كتب نصارى را بخواند تا آنجا كه از عالمان اهل كتاب شد ، اما عبد اللّه بن جحش بر همان اعتقاد خويش بماند تا آنگاه كه اسلام آمد و او نيز اسلام آورد و به حبشه مهاجرت كرد و در آنجا به كيش نصرانيت درآمد و بر همان دين بمرد . او در حبشه چون به مهاجران مىرسيد مىگفت : ما آنچه را كه مىخواستيم ديدهايم و شما همچنان در پى چشم مىگرديد . اما عثمان بن الحويرث نزد قيصر رفت و نصرانيت اختيار كرد و در آنجا منزلتى شايان يافت . اما زيد بن عمرو در هيچ دينى داخل نشد و از هيچ كتابى پيروى ننمود ولى از بتها و ذبايح بتان و مردار و خون اعراض مىكرد و از زنده بگور كردن دختران ، نهى مىفرمود . او مىگفت : پروردگار ابراهيم را مىپرستم و خدايان اعراب را به صراحت عيب مىكرد . و مىگفت : اى پروردگار من ، اگر مىدانستم چه شيوهاى در پرستش را بيشتر دوست مىدارى ، ترا آن سان مىپرستيدم ولى نمىدانم . آنگاه كف دستهايش را بر زمين مىنهاد و سجده مىكرد . پسرش سعيد و پسر عمش عمر بن الخطاب از پيامبر ( ص ) پرسيدند : آيا براى عمرو بن زيد آمرزش بخواهيم ؟
گفت : آرى . او به صورت يك امت واحده از خاك برانگيخته مىشود .
سپس كاهنان و غيبگويانى كه از نظر كردن بر اعضاء بدن پيشگويى مىكردند ، از نبوت سخن گفتند و گفتند : زودا كه در ميان اعراب پيامبرى ظاهر مىشود و پادشاهى قوم زودا كه آشكار گردد . يهود و نصارى هم بنابر آنچه در تورات و انجيل آمده بود ، از بعثت
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 389
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٨٩