تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
كردن دختران يا سائبه [ 1 ] و وصيله [ 2 ] و حامى [ 3 ] بود . چون خداوند اراده فرمود كه در جهان آشكار شوند و از پستى به جانب شرف گردن افرازند و فرمان خدا ، در بالا گرفتن كارشان صدور يافت ، دين خدا در ميان آنان پديد آمد و باد بر علم دولتشان وزيدن گرفت و نخستين پرتو بامداديشان از افق سركشيد ، و در خصالشان نشانه‌هاى خير و رشاد آشكار شد ، و اعمال و رفتار پليدشان به نيكى بدل گرديد و ذلت و خواريشان رنگ عزت و شرف گرفت و گناهانشان به توبه و بدىهايشان به خوبى بدل شد ، از گمراهى به هدايت گراييدند ، و از تنگدستى به فراخ نعمتى و فرمانروايى و پادشاهى رسيدند . چون خداوند ارادهء كارى كند ، اسباب آن را فراهم آورد . نشانه‌هاى اين عزت و شرف از سال‌هاى پيش از مبعث آشكار شد . بنى شيبان و ديگر قبايل بكر بن وائل و عبس و غطفان با طى درآويختند و طى در آن روزگار امرا و واليان عرب در حيره بودند و امير حيره اياس بن قبيصة الطائى بود كه مىخواست سلاح‌هاى كسرى را ( كه نعمان در جائى به وديعت نهاده بود . بستاند ) و اين امر سبب پديد آمدن جنگ ذو قار شد و سپاهيان ايران در اين جنگ شكست خوردند [ 4 ] . رسول خدا ( ص ) از اين نبرد در آن روز كه واقع شد ، اصحابش را در مدينه خبر داد و گفت : « امروز عرب داد خويش از عجم بستد و به بركت من پيروز شدند » و حاجب بن زراره كه از تميم بود با قوم خود كه در حوالى عراق مىزيستند ، براى طلب قوت نزد كسرى آمد . اساوره به عادت خويش ، از او گروگان خواستند و او كمانش را نزد آنان نهاد و عارش آمد كه پسر خود را به گروگان دهد . از آن سو خصال نيكو از ميان عجم و مردمان ايران رخت برمىبست و عرب همچنان در پى كسب آن بود چنان كه هر فرد عرب همهء همتش دست يافتن به خصال نيكو و شرف بود در حالى كه شر و پليدى و پستى در دولتمردان عجم رواج مىيافت . بنگر كه عمر به ابو عبيده ، آنگاه كه او را به جنگ ايران فرستاده ، چه نوشت : « تو به سرزمين مكر و خيانت مىروى ، بر سر قومى كه بر بد كارى جرى
هامش
[ ( 1 ) ] سائبه : ماده شترى بود كه براى شفا يافتن بيمار نذر مىكردند كه هر جاى خواهد برود و بچرد . [ ( 2 ) ] وصيله : ماده شترى بود كه پس از زائيدن دو كره ماده گوشش را مىبريدند و آزادش مىكردند . [ ( 3 ) ] حامى : شتر نرى بود كه چند بار از او براى آبستن كردن ماده شتران استفاده كرده بودند و سپس او را از كار معاف مىنمودند . [ ( 4 ) ] چون خسرو پرويز نعمان را به سببى كه در جاى خود آمده است ، به خشم ، به دربار خود فرا خواند ، نعمان بيمناك شد و پيش از آمدن به دربار خسرو ، نزد هانى بن مسعود شيبانى رفت و سلاح‌هاى خود را ، از جمله 400 يا 800 زروه به او سپرد . پس از قتل نعمان كه اياس بن قبيصه را به جاى او گمارد ، خواست تا سلاح‌ها را بستاند و براى او بفرستد به همين سبب در مكانى به نام ذو قار ( ميان واسط و كوفه ) جنگى درگرفت كه پيروزى با اعراب بود .