تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧

امر نبوت و هجرت امر نبوت در اين طبقهء سوم ، و روى آوردن اعراب به اسلام بعد از سرپيچى از آن و جنگ با آن .

چون قريش در مكه به نحوى كه بايد استقرار يافت و قبايل مضر در شهرهاى نزديك شام و عراق و جز آنها در حجاز پراكنده شدند ، بعضى در حال كوچ بودند و بعضى در يك جاى مستقر ، اما همگى در سختى و تنگى معيشت مىزيستند . گاه با خود در جنگ و ستيز بودند و گاه در مرزهاى شام و عراق با ايرانيان و روميان درمىآويختند و دسته‌هاى جنگجويان خود را به مرزها يا حتى به درون سرزمين‌هايشان روان مىداشتند . آنان نيز برخى از رجال عرب را كه از خاندان‌هاى شريف بودند ، بر آنان فرمانروايى مىدادند ، تا به تسليم و انقيادشان وادارند و خراج پادشاه بزرگ و حق السهم فرمانرواى عرب را گرد آورند ، و اگر بناست خون بهايى بپردازند ، از آنان بگيرند و فرزندانشان را جهت رفتار صلح آميز و ترك كينه‌توزى نزد خود به گروگان نگهدارند . علاوه بر اين سپاه او را عليه دشمن با فراهم آوردن سپاهى و توشه ، مدد كنند . و هر كه را كه از خراج سرباز زند يا قصد شر و فسادى را داشته باشد ، بر سر جايش بنشانند . كار مضر در اين امور به دست ملوك كنده فرزندان حجر آكل المرار از آن پس كه تبع حسان او را فرمانروايى داده بود ، واگذار شده بود . و در عرب پادشاهى نبود جز در خاندان منذر در حيره كه زير نفوذ ايرانيان بودند و در خاندان جفنه در شام كه زير نفوذ روميان بودند و نيز در ميان بنى حجر بر مضر و حجاز . قبايل مضر ، بلكه همه عرب اهل ستم و الحاد و قطع ارحام و رقابت در قتل و اعراض از ياد خدا بودند . بت و سنگ مىپرستيدند و عقرب و سوسك و مار و جعل مىخوردند و بهترين طعامشان كرك شتر بود كه آن را در خون حرارت مىدادند . و بزرگترين عزت و افتخارشان پذيرا شدنشان در دربار آل منذر و آل جفنه و بنى حجر بود و دريافت مال و منالى از آن پادشاهان . و رقابت و همچشميشان در زنده به گور